اولویتهای هوش مصنوعی با نیازهای کلان کشور همسو نیست؛ گزارش مرکز پژوهشهای مجلس
با وجود تصویب سند ملی هوش مصنوعی و اجرای پروژههایی مانند راهاندازی مرکز پردازش سریع ملی و دستیار هوشمند دستگاههای اجرایی، سیاستگذاری ایران در حوزه هوش مصنوعی همچنان عمدتاً بر توسعه زیستبوم و ایجاد زیرساخت متمرکز است و هنوز فاصله محسوسی با استفاده هدفمند از این فناوری برای حل مسائل کلان کشور، از جمله بحران انرژی و آب، وجود دارد.
مرکز پژوهشهای مجلس در گزارشی تأکید کرده است که گستردگی اهداف و جامعیت اسناد بالادستی، در صورت نبود تمرکز کافی بر چند مسئله مشخص، میتواند به سردرگمی دستگاههای اجرایی، موازیکاری و افزایش فاصله میان دولت و بخش خصوصی منجر شود.
مرکز پژوهشهای مجلس در گزارش «حوزههای اولویتدار توسعه و کاربست هوش مصنوعی در جهان (۲): راهبرد کشورها در انتخاب و درسآموختههایی برای ایران» به بررسی نحوه اولویتگذاری کشورهای مختلف در حوزه هوش مصنوعی و الزامات سیاستگذاری ایران پرداخته است.
بر اساس این گزارش، موفقیت در توسعه هوش مصنوعی صرفاً به افزایش سرمایهگذاری یا ایجاد زیرساختهای فناورانه وابسته نیست، بلکه کشورها باید بر اساس شرایط ملی، مزیتهای رقابتی، چالشهای داخلی و اهداف کلان توسعهای، حوزههای مشخصی را برای تمرکز منابع انتخاب کنند.
کشورهای مختلف نیز متناسب با ملاحظات ژئوپلیتیکی، هزینه و فایده اقتصادی و اولویتهای توسعهای خود، مسیرهای متفاوتی را در پیش گرفتهاند و منابع محدود خود را در حوزههایی مشخص متمرکز کردهاند.
سه مسیر اصلی برای توسعه هوش مصنوعی
مرکز پژوهشهای مجلس سه رویکرد اصلی را در سیاستگذاری کشورهای مختلف برای توسعه و بهکارگیری هوش مصنوعی شناسایی کرده است: کسب رهبری فناورانه و ایجاد مزیت رقابتی، استفاده از هوش مصنوعی برای بهبود حکمرانی و حل مسائل کلان و در نهایت شکلدهی به زیستبوم هوش مصنوعی و ایجاد موتورهای جدید رشد اقتصادی.
این سه رویکرد الزاماً از یکدیگر جدا نیستند و کشورها میتوانند همزمان ترکیبی از آنها را دنبال کنند یا با تغییر شرایط، تمرکز خود را تغییر دهند.
در رویکرد نخست، هوش مصنوعی بخشی از سیاست صنعتی و رقابت فناورانه کشورها برای ارتقای جایگاه آنها در زنجیرههای ارزش جهانی است. دستیابی به موقعیتهای کلیدی در اقتصاد جهانی، تثبیت مزیت فناورانه و حرکت به سمت صنایع با ارزش افزوده بالاتر از اهداف اصلی این رویکرد محسوب میشود.
چین نمونهای از این مدل است. در این کشور، تسلط بر فناوریهای پایه از جمله هوش مصنوعی، یکی از پیششرطهای ارتقای صنعتی و تقویت جایگاه چین در اقتصاد جهانی تلقی میشود. سرمایهگذاری در حوزه تولید، زیرساختهای دادهای و زیستبوم هوش مصنوعی نیز در همین چارچوب انجام میشود.
در چنین رویکردی، هوش مصنوعی صرفاً یک فناوری عمومی نیست، بلکه ابزاری برای تقویت جایگاه فناورانه و اقتصادی کشور در سطح بینالمللی به شمار میرود و اولویتهای کاربردی آن با سیاست صنعتی و الزامات امنیت ملی پیوند میخورد.
استفاده از هوش مصنوعی برای حل مسائل داخلی
رویکرد دوم بر استفاده از هوش مصنوعی برای حل مسائل داخلی و ارتقای کیفیت حکمرانی متمرکز است. در این مدل، هوش مصنوعی بیش از آنکه صرفاً ابزاری برای رقابت جهانی باشد، برای حل مسائل پیچیده اجتماعی، اقتصادی و ساختاری به کار گرفته میشود.
حوزههایی مانند سلامت، آموزش، کشاورزی، مدیریت شهری، خدمات عمومی و حکمرانی دیجیتال در این رویکرد اهمیت ویژهای دارند. هدف نیز افزایش بهرهوری بخش عمومی، تقویت ظرفیت نهادهای دولتی، کاهش شکافهای نهادی و افزایش تابآوری ملی است.
تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد انتخاب این حوزهها ارتباط مستقیمی با نیازهای داخلی و ساختار حکمرانی آنها دارد. هند برای نمونه، با تمرکز بر کشاورزی و سلامت از هوش مصنوعی برای پاسخ به برخی مسائل توسعهای و ارائه خدمات به جمعیت گسترده خود استفاده میکند.
دانمارک و فنلاند نیز خدمات عمومی دیجیتال و انرژی سبز را در اولویت قرار دادهاند و هوش مصنوعی را برای افزایش کارایی اداری، پایداری محیطزیستی و تقویت خدمات دولت دیجیتال به کار گرفتهاند.
در آمریکای لاتین نیز کشورهایی مانند کلمبیا از هوش مصنوعی در حوزه حکمرانی با هدف افزایش شفافیت، پاسخگویی و اثربخشی دولت استفاده میکنند. برزیل نیز متناسب با نیازهای داخلی خود، حوزههایی مانند محیط زیست، کشاورزی و سلامت را در کانون توجه قرار داده است.
بر اساس این گزارش، مدیریت تولید و مصرف انرژی، بحران آب و خشکسالی و سایر ناترازیهای موجود در ایران نیز میتوانند بهعنوان مسائل اولویتدار برای کاربرد هوش مصنوعی تعریف شوند.
زیستبوم هوش مصنوعی؛ موتور جدید رشد اقتصادی
سومین رویکرد به شکلدهی زیستبوم هوش مصنوعی و ایجاد موتورهای جدید رشد اقتصادی مربوط میشود. در این مدل، هوش مصنوعی بهعنوان ابزاری برای بازآرایی ساختار اقتصادی، کاهش وابستگی به بخشهای سنتی و ایجاد صنایع و بازارهای جدید مورد استفاده قرار میگیرد.
عربستان سعودی و امارات متحده عربی از جمله کشورهای منطقه هستند که هوش مصنوعی را در مرکز برنامههای تنوعبخشی اقتصادی و حرکت از اقتصاد نفتی به سمت اقتصاد دانشبنیان قرار دادهاند.
این کشورها با تمرکز بر حوزههایی مانند لجستیک، فینتک و خدمات دولتی، در تلاش برای جذب سرمایه و استعدادهای جهانی هستند. ایجاد صنایع جدید، توسعه خوشههای صنعتی مبتنی بر فناوریهای پیشرفته و شکلدهی به زیستبومهای نوآوری از اهداف اصلی این رویکرد است.
ایران؛ تمرکز بر توسعه زیستبوم و زیرساخت
در ایران نیز «سند ملی هوش مصنوعی جمهوری اسلامی ایران» با هدف شکلدهی به زیستبوم این فناوری تدوین شده است. این سند، قرار گرفتن ایران در میان ۱۰ کشور پیشرو جهان در حوزه هوش مصنوعی تا افق ۱۴۱۲ را بهعنوان چشمانداز تعیین کرده است.
توسعه سرمایه انسانی، تأمین زیرساختهای حقوقی، دادهای و پردازشی، افزایش تولیدات علمی و فناورانه، ارتقای نوآوری، تقویت رقابتپذیری اقتصادی، توسعه تعاملات بینالمللی و بهبود کیفیت حکمرانی از جمله اهداف تعیینشده در این سند هستند.
محورهای تمرکز سند ملی هوش مصنوعی نیز ایجاد زیرساختهای حکمرانی، توسعه آموزش و مهارتافزایی، تقویت زیرساختهای دادهای و پردازشی بومی، حمایت از توسعه و تجاریسازی فناوری، گسترش بازار محصولات و خدمات هوش مصنوعی، توسعه همکاریهای بینالمللی و ارتقای سواد عمومی درباره استفاده صحیح از این فناوری را دربرمیگیرد.
با این حال، بررسی وضعیت موجود نشان میدهد رویکرد غالب ایران تاکنون بیشتر بر ساخت زیستبوم و فراهم کردن زیرساختهای مورد نیاز هوش مصنوعی متمرکز بوده است. راهاندازی مرکز پردازش سریع ملی و اجرای پروژه دستیار هوشمند دستگاههای اجرایی نیز در همین چارچوب قرار دارند.
هشدار درباره تعدد اهداف و موازیکاری
مرکز پژوهشهای مجلس معتقد است جامعیت بالای اسناد و تعدد اهداف، بدون تعیین تمرکز کافی بر چند مسئله مشخص، میتواند اجرای سیاستهای هوش مصنوعی را با چالش مواجه کند.
به اعتقاد این مرکز، در چنین شرایطی احتمال سردرگمی دستگاههای اجرایی، شکلگیری فعالیتهای موازی و افزایش فاصله میان دولت و بخش خصوصی بیشتر میشود.
از سوی دیگر، پیچیدگی مسائل اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی کشور ضرورت استفاده از هوش مصنوعی برای حل مسائل کلان را افزایش داده است. بحران انرژی، مدیریت مصرف و تولید انرژی، کمبود آب و خشکسالی و سایر ناترازیهای موجود، از جمله حوزههایی هستند که میتوانند در قالب پروژههای مشخص و مسئلهمحور در دستور کار توسعه کاربردهای هوش مصنوعی قرار گیرند.
در این چارچوب، در کنار توسعه زیستبوم، استفاده از هوش مصنوعی برای بهینهسازی حکمرانی و تقویت قابلیتهای داخلی میتواند به یکی از محورهای مهم سیاستگذاری تبدیل شود.
ضرورت تبدیل اهداف کلی به پروژههای مشخص
«طرح ملی توسعه هوش مصنوعی» نیز عمدتاً بر توسعه زیرساختها و رفع موانع توسعه و کاربست این فناوری متمرکز است و به دلیل گستردگی حوزههای مختلف، وارد جزئیات هر یک از بخشها نشده است.
از این رو، یکی از الزامات مرحله بعدی توسعه هوش مصنوعی در ایران، تبدیل اهداف کلی اسناد بالادستی به کلانپروژههای مشخص و بخشی است؛ پروژههایی که اولویت آنها بر اساس نیازهای واقعی کشور تعیین شود و خروجی قابلاندازهگیری داشته باشند.
برای تحقق این هدف، ایران باید میان توسعه زیستبوم و حل مسائل کلان، مسیر راهبردی مشخصی تعریف کند و حوزههایی مانند انرژی، آب و بحرانهای زیستمحیطی را در کانون پروژههای کاربردی قرار دهد.
داده و زیرساخت؛ دو پیشنیاز کلیدی
تکمیل فرآیندهای قانونی و ایجاد هماهنگی میان دستگاههای اجرایی برای تعیین دقیق وظایف و مسئولیتها نیز از دیگر الزامات توسعه هوش مصنوعی است.
در کنار آن، دسترسی نظاممند و قانونی به دادههای دولتی باید تسهیل شود تا شرکتهای خصوصی و توسعهدهندگان بتوانند از این دادهها برای طراحی و توسعه راهکارهای هوش مصنوعی استفاده کنند.
توسعه زیرساختهای پردازشی و محاسباتی نیز بهعنوان یک زیرساخت میانبخشی باید ادامه پیدا کند؛ با این تفاوت که توسعه این زیرساختها باید در کنار تعریف کاربردهای مشخص و پروژههای مسئلهمحور دنبال شود.
سرمایه انسانی و همکاری منطقهای
سرمایه انسانی نیز یکی از پیشنیازهای مشترک تمام راهبردهای توسعه هوش مصنوعی است. آموزش نیروی متخصص، توسعه آموزش عمومی هوش مصنوعی در مدارس و دانشگاهها و اجرای برنامههای حمایتی برای نگهداشت نیروهای متخصص، میتواند ظرفیت داخلی کشور را تقویت کند.
در سطح بینالمللی نیز استفاده از ظرفیت همکاریهای منطقهای و پیمانهایی مانند بریکس و سازمان همکاری شانگهای میتواند به توسعه بازار محصولات و خدمات ایرانی در حوزه هوش مصنوعی کمک کند.
از ساخت زیستبوم تا حل مسئله
بر اساس جمعبندی مرکز پژوهشهای مجلس، چالش اصلی ایران صرفاً ایجاد زیرساخت یا توسعه زیستبوم هوش مصنوعی نیست؛ بلکه تعیین جهت این زیستبوم و تبدیل ظرفیتهای ایجادشده به راهحلهایی برای مسائل واقعی کشور اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد اولویتگذاری هوش مصنوعی زمانی اثربخشتر است که با نیازهای اقتصادی، اجتماعی و حکمرانی هر کشور پیوند داشته باشد. برای ایران نیز عبور از اهداف کلی و حرکت به سمت پروژههای مشخص، اولویتدار و مبتنی بر نیازهای واقعی میتواند زمینه استفاده مؤثرتر از هوش مصنوعی برای بهبود حکمرانی، افزایش تابآوری و مواجهه با مسائل کلان کشور را فراهم کند.