شرکتهای فناوری برای عبور از بحران به ذخایر نقدی خود متوسل شدهاند
تعیین ترکیب بهینه دارایی در شرایطی که بحرانهای اقتصادی به پدیدهای مکرر تبدیل شدهاند، دیگر صرفاً یک تصمیم بلندمدت نیست و به بخشی از تصمیمگیریهای روزانه شرکتها تبدیل شده است. برای کسبوکارهای حوزه اقتصاد دیجیتال و شرکتهای فناوریمحور، مدیریت دارایی در چنین شرایطی باید بیش از هر چیز بر نقدشوندگی بالا، حفظ تعادل میان درآمد و هزینه و تضمین توان پرداخت تعهدات متمرکز باشد.
کارشناسان معتقدند نقطه شروع برای طراحی ترکیب مناسب دارایی، نه انتخاب یک کلاس دارایی پربازده، بلکه شناخت دقیق ظرفیت مالی واقعی شرکت است. تمرکز بیش از حد بر داراییهایی که در دورههای رونق بازده بالایی داشتهاند، ممکن است در زمان بحران به یک تهدید جدی تبدیل شود؛ زیرا نقد کردن این داراییها ممکن است زمانبر باشد، در حالی که تعهدات شرکت همچنان باید در موعد مقرر پرداخت شوند.
مهدی سالاری، مدیرعامل اینوستوران، با اشاره به محدود شدن دسترسی به منابع مالی در دورههای نوسان اقتصادی و بحران نقدینگی میگوید ترکیب دارایی شرکتهای اقتصاد دیجیتال و فناوریمحور در چنین شرایطی باید به سمت حداکثر نقدشوندگی حرکت کند.
از نگاه سالاری، شرکتها بهتر است در دورههای بحرانی سهم وجوه نقد و ابزارهای شبهنقد، مانند صندوقهای درآمد ثابت و سپردههای کوتاهمدت، را به حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد افزایش دهند تا بتوانند هزینههای جاری و حیاتی خود را پوشش دهند. به گفته او، سایر داراییهای شرکت نیز باید به بخشهایی اختصاص پیدا کند که امکان ایجاد سریع جریان نقدی را فراهم میکنند.
سالاری تأکید میکند که زمان بحران، زمان مناسبی برای قفل کردن سرمایه در داراییهای ثابت یا پروژههای دیربازده نیست. در بازار ایران، اگر شرکت نقدینگی در دسترس نداشته باشد، حتی برخورداری از داراییها یا سهام ارزشمند نیز لزوماً نمیتواند از سقوط کسبوکار جلوگیری کند.
نقدینگی؛ یکی از مهمترین شاخصهای تابآوری
از نگاه علی موسوی، معاون سرمایهگذاری جسورانه گروه مالی فیروزه، یکی از مهمترین شاخصهای تابآوری شرکتهای اقتصاد دیجیتال و فناوریمحور در مواجهه با بحران، میزان نقدینگی است. او در کنار نقدینگی، میزان و روند رشد تعداد مشتریان را نیز از مؤلفههای مهم میداند.
به اعتقاد موسوی، صرف افزایش تعداد مشتریان نمیتواند نشانهای از تابآوری کسبوکار باشد؛ زیرا اگر ورود مشتری به افزایش نقدینگی منجر نشود، در نهایت توان شرکت برای عبور از بحران کاهش خواهد یافت. از نظر او، تابآوری کسبوکارهای این حوزه بیش از هر چیز به میزان نقدینگی و تعادل میان درآمدهای نقدی و هزینهها وابسته است.
محمدرضا دمثنا، سرمایهگذار، توسعهدهنده کسبوکار و متخصص مالی شرکتی نیز معتقد است در اقتصاد تورمی، داشتن موجودی در حساب بانکی لزوماً به معنای برخورداری از قدرت مالی نیست. از سوی دیگر، تبدیل سریع منابع شرکت به داراییهایی که در یک مقطع زمانی بازدهی بالایی داشتهاند نیز الزاماً نشانه مدیریت مالی بهتر نیست.
به گفته دمثنا، شرکتها در چنین شرایطی باید چند هدف را بهصورت همزمان دنبال کنند: پرداخت بهموقع تعهدات، حفظ منابع کافی برای مواجهه با شوکها و فرصتها، حفظ حداکثری قدرت خرید منابع مالی و شناخت دقیق میزان مواجهه با ریسکهای ارزی، نرخ بهره و قیمت.
بنابراین، نقطه شروع برای تعیین ترکیب بهینه دارایی، انتخاب میان کلاسهای مختلف دارایی نیست؛ بلکه ابتدا باید ظرفیت مالی واقعی شرکت مشخص شود.
سرمایهگذاری روی داراییهای پربازده؛ فرصت یا ریسک؟
چیدمان سبد دارایی شرکتهای اقتصاد دیجیتال و فناوریمحور در دورههای بحرانی، یکی از مهمترین تصمیمهایی است که میتواند بر بقای کسبوکار تأثیر بگذارد.
دمثنا منابع نقد شرکت را بر اساس نقشی که در کسبوکار ایفا میکنند، به چند لایه تقسیم میکند. به گفته او، لایه نخست نقدینگی عملیاتی است؛ منابعی که برای پرداخت حقوق، تأمینکنندگان، مالیات، اقساط و نیازهای سرمایه در گردش مورد نیاز هستند.
لایه دوم، ذخیره مالی و نقدینگی احتیاطی است که باید برای مقابله با شوکها، نیازهای غیرمنتظره و نوسانات سرمایه در گردش کنار گذاشته شود. تنها پس از تأمین این دو لایه میتوان درباره منابع مازاد و ذخایر استراتژیک تصمیم گرفت؛ منابعی که امکان استفاده از آنها برای حفظ ارزش، سرمایهگذاری مجدد در کسبوکار یا خرید داراییهای مالی وجود دارد.
دمثنا تأکید میکند که ترکیب بهینه دارایی برای همه شرکتها یک نسبت ثابت و از پیش تعیینشده نیست و باید بر اساس ساختار تعهدات، جریان نقدی، نیازهای عملیاتی و ظرفیت پذیرش ریسک هر شرکت تعیین شود.
از همین منظر، تمرکز منابع شرکت بر یک یا دو دارایی که در گذشته بازده بالایی داشتهاند، میتواند بیشتر از آنکه فرصت باشد، به منبعی برای ریسک تبدیل شود. مسئله فقط احتمال کاهش قیمت آن دارایی نیست؛ بلکه ممکن است زمان نقدشوندگی آن با زمانبندی تعهدات شرکت همخوانی نداشته باشد.
به گفته دمثنا، هدف اصلی شرکتهای فناوری باید مدیریت حرفهای خزانهداری و افزایش تابآوری مالی باشد، نه صرفاً نگهداری پول یا خرید یک دارایی خاص. در این چارچوب، کلاسهای مختلف دارایی ابزارهای مدیریت منابع هستند، نه نقطه شروع تصمیمگیری.
سالاری نیز معتقد است در شرایط عادی، سرمایهگذاری روی داراییهای پربازده میتواند جذاب باشد و بازدهی کل شرکت را افزایش دهد، اما تمرکز تکبعدی روی چنین داراییهایی در زمان بحران میتواند به یک ریسک جدی تبدیل شود.
او میگوید داراییهای پربازده معمولاً با نوسان و ریسک نقدشوندگی بیشتری همراه هستند و در دورههای بحران اقتصادی، ممکن است امکان نقد کردن آنها با قیمت واقعی وجود نداشته باشد. به گفته سالاری، اگر یک شرکت تمام منابع خود را روی یک یا دو دارایی متمرکز کند، تغییر ناگهانی شرایط بازار، مقررات یا حتی وقوع بحرانهایی مانند جنگ میتواند توان شرکت برای پرداخت تعهدات را بهشدت تحت تأثیر قرار دهد.
از نگاه او، بهتر است شرکت کمی از بازدهی بالقوه خود صرفنظر کند، اما در مقابل سبدی متوازن و مبتنی بر مدیریت ریسک داشته باشد.
در مقابل، موسوی معتقد است بخشی از پرتفوی شرکتهای اقتصاد دیجیتال و فناوریمحور باید به داراییهایی اختصاص پیدا کند که قابلیت تبدیل سریعتر به نقدینگی دارند. این رویکرد به شرکت اجازه میدهد در شرایط بحرانی منابع مورد نیاز بخشهای مختلف را سریعتر تأمین کند و ریسک را میان اجزای مختلف سبد توزیع کند.
خزانهداری شرکتهای فناوری در دوره بحران
موسوی تابآوری شرکتهای فناوری در برابر بحران را وابسته به میزان نقدینگی و تعادل میان درآمدهای نقدی و هزینهها میداند. به گفته او، Runway هر شرکت با دیگری متفاوت است، اما کسبوکارها باید به اندازهای ذخیره داشته باشند که حداقل هزینهها و نیازهای مالی سه ماه آینده آنها را پوشش دهد.
او معتقد است شرکتهای اقتصاد دیجیتال و فناوریمحور در شرایط بحرانی باید هزینههایی مانند بازاریابی و تبلیغات را با دقت بیشتری بررسی و در موارد غیرضروری متوقف کنند؛ مگر اینکه این هزینهها مستقیماً به رشد درآمد منجر شوند. برای مثال، ممکن است در برخی کسبوکارها مانند استودیوهای بازیسازی، هزینه بازاریابی حتی در شرایط بحرانی نیز به افزایش درآمد کمک کند.
موسوی در این زمینه میگوید اگر افزایش ظرفیت شرکت به درآمدزایی و ایجاد نقدینگی منجر شود، این ظرفیت واقعی است و باید حفظ شود؛ اما اگر هزینهها صرفاً به برندینگ و بازاریابی بدون بازده مستقیم مربوط باشند، در دورههای حساس باید امکان کاهش یا توقف آنها بررسی شود.
شاخصهای مهم برای سنجش تابآوری مالی
به گفته سالاری، چند شاخص کلیدی میتواند میزان مقاومت شرکت در برابر بحران و نوسان را مشخص کند. نخستین مورد، نسبتهای نقدینگی و نسبت آنی است که توان شرکت برای پاسخگویی سریع به بدهیها بدون اتکا به فروش را نشان میدهد.
شاخص مهم دیگر، چرخه تبدیل نقدینگی است؛ یعنی مدت زمانی که طول میکشد منابع نقدی صرفشده در فرآیند تولید یا ارائه خدمات، دوباره به حساب شرکت بازگردد. هرچه این چرخه کوتاهتر باشد، تابآوری شرکت بیشتر خواهد بود.
علاوه بر این موارد، نسبت هزینه جذب مشتری به ارزش طول عمر مشتری (CAC به LTV) و همچنین میزان مصرف خالص نقدینگی ماهانه یا Net Burn Rate از دیگر شاخصهای مهم هستند.
سالاری میگوید در شرایط عادی، ذخیره نقدی برای ۶ تا ۸ ماه ممکن است کافی به نظر برسد؛ اما تجربه دورههای نوسان اقتصادی، جنگ و تورم نشان داده است که شرکتها در شرایط پرریسک بهتر است توان بقا بدون درآمد را به ۱۲ تا ۱۸ ماه افزایش دهند.
این شاخص معمولاً از تقسیم کل وجوه نقد در دسترس بر میزان خالص خروج نقدینگی ماهانه به دست میآید. البته افزایش Runway صرفاً از طریق جذب سرمایه امکانپذیر نیست و شرکتها باید همزمان با کاهش هزینههای غیرضروری، اصلاح ساختار مالی و بهینهسازی مدل کسبوکار، نرخ Burn نقدینگی را نیز کاهش دهند.
اتکا به وام بانکی در بحران کافی نیست
سالاری اتکای افراطی به روشهای سنتی تأمین مالی، مانند دریافت وام بانکی یا انتظار طولانی برای ورود سرمایهگذاران، را یکی دیگر از رویکردهای پرریسک در دوره بحران میداند.
به گفته او، در زمان بحران بسیاری از این کانالهای تأمین مالی خیلی سریع محدود یا مسدود میشوند و بازگشت آنها به شرایط عادی نیز ممکن است زمان زیادی ببرد. بنابراین، مدیران شرکتها باید رویکرد خود به تأمین مالی را تغییر دهند و از ابزارهای نوآورانه بازار مالی استفاده کنند.
کرادفاندینگ، انتشار اوراق بدهی، مدلهای مشارکتی و سایر روشهای نوین تأمین مالی از جمله گزینههایی هستند که میتوانند به کسبوکارها برای تأمین منابع مورد نیاز کمک کنند.
برای Runway نمیتوان یک عدد ثابت تعیین کرد
دمثنا معتقد است نمیتوان برای ذخیره نقدی یا Runway تمام شرکتهای فناوری یک عدد ثابت تعیین کرد. میزان ذخیره مناسب باید متناسب با حجم و زمانبندی تعهدات عملیاتی، نوسان سرمایه در گردش، احتمال وقوع نیازهای غیرمنتظره و میزان عدماطمینان نسبت به جریانهای نقدی تعیین شود.
از نظر او، Runway باید نتیجه پیشبینی جریان نقدی و سناریوهای مالی شرکت باشد، نه یک عدد قراردادی که بدون توجه به شرایط کسبوکار تعیین شود.
شرکت باید بتواند پیشبینی کند که اگر جریان ورودی نقدی کاهش پیدا کند یا دسترسی به منابع جدید محدود شود، منابع موجود برای چه مدتی امکان ادامه فعالیت و پرداخت تعهدات را فراهم میکنند. هرچه عدماطمینان و نوسان بیشتر باشد، اهمیت نقدینگی احتیاطی و انعطافپذیری مالی نیز افزایش پیدا میکند.
دمثنا همچنین تأکید دارد که تابآوری مالی را نمیتوان با یک شاخص واحد سنجید. شرکت باید بهصورت مستمر شفافیت نسبت به منابع نقد (Cash Visibility)، پیشبینی جریان نقد (Cash Forecasting)، کفایت ذخیره نقدینگی (Liquidity Buffer)، ریسکهای ارزی، بدهی و سررسید تعهدات، نحوه تخصیص منابع و چارچوب حاکمیت مالی را پایش کند.
به گفته او، در نهایت هدف مدیریت مالی شرکت نباید خرید یک دارایی خاص یا دستیابی به بالاترین بازدهی در کوتاهمدت باشد؛ بلکه هدف اصلی باید ساختن یک سیستم مالی مقاوم در برابر تورم و عدماطمینان باشد.
رشد و ذخیره نقدی دو تصمیم جداگانه نیستند
پس از تأمین نقدینگی عملیاتی و ایجاد ذخیره احتیاطی، پرسش بعدی این است که بهترین استفاده از نقدینگی مازاد چیست؟
دمثنا معتقد است حفظ ذخیره مالی و سرمایهگذاری برای رشد دو تصمیم کاملاً جدا از یکدیگر نیستند. رشد پایدار زمانی اتفاق میافتد که شرکت برای تأمین مالی آن، توان ادامه عملیات و تحمل شوکهای مالی را تضعیف نکند.
برای ارزیابی ظرفیت واقعی سرمایهگذاری، چند پرسش باید بهصورت همزمان پاسخ داده شود: آیا شرکت میتواند تعهدات خود را در موعد مقرر پرداخت کند؟ آیا برای مقابله با بحرانها و استفاده از فرصتهای احتمالی منابع کافی دارد؟ منابع مالی شرکت تا چه اندازه قدرت خرید خود را حفظ میکنند؟ و شرکت در معرض چه میزان ریسک ارزی، نرخ بهره، بدهی و قیمت قرار دارد؟
به گفته دمثنا، پاسخ به این پرسشها بدون شفافیت درباره وضعیت نقدینگی و پیشبینی منظم جریان نقدی امکانپذیر نیست. بنابراین، ظرفیت واقعی سرمایهگذاری شرکت همان بخشی از منابع است که پس از تأمین نیازهای عملیاتی، ایجاد ذخیره احتیاطی و در نظر گرفتن ریسکهای مالی، همچنان امکان پذیرش ریسک بیشتری دارد.
سالاری نیز معتقد است شرکتها برای تعیین این ظرفیت نباید تنها به سود حسابداری یا ارقام صورتهای مالی نگاه کنند؛ بلکه باید جریان نقد آزاد واقعی و سناریوهای بدبینانه را نیز در نظر بگیرند.
در این روش، ابتدا هزینههای ثابت، تعهدات مالی، هزینههای ضروری و سایر مخارج شرکت از جریانهای ورودی احتمالی کسر میشود. منابع باقیمانده، پس از در نظر گرفتن یک حاشیه اطمینان برای ریسکهای پیشبینینشده، میتوانند ظرفیت واقعی شرکت برای سرمایهگذاری جدید را مشخص کنند.
سالاری تأکید میکند شرکتها نباید تمام هزینه رشد را از ذخیره نقدی داخلی خود تأمین کنند و با این کار پشتوانه مالی خود را از بین ببرند. از نگاه او، بهتر است منابع داخلی نقش سپر مالی شرکت در روزهای بحرانی را ایفا کنند و برای طرحهای توسعه، از ابزارهای تأمین مالی خارج از شرکت استفاده شود.
برای مثال، جذب سرمایه از طریق کرادفاندینگ یا سرمایهگذاران بیرونی میتواند به شرکت اجازه دهد پروژههای توسعهای خود را پیش ببرد، بدون آنکه ذخیره نقدی حیاتی خود را از دست بدهد.
بازدهی بالا همیشه به معنای تصمیم مالی درست نیست
افزایش ارزش برخی داراییها، بهویژه در دورههای غیرطبیعی و پرتنش اقتصادی، میتواند سرمایههای خرد و کلان را به سمت خود جذب کند. در سوی دیگر، همین شرایط ممکن است جذابیت سرمایهگذاری در کسبوکارهای نوآورانه و فناوریمحور را کاهش دهد و ترس از سرمایهگذاری روی پروژههای جدید را افزایش دهد.
مجموع این عوامل ممکن است شرکتها را نیز به سمت بازارهای داغ و داراییهای پربازده سوق دهد؛ اما همانطور که متمرکز کردن تمام سرمایه یک فرد روی یک دارایی پرنوسان اقدامی پرریسک محسوب میشود، چنین رویکردی در مقیاس شرکتی نیز میتواند پیامدهای سنگینی داشته باشد.
برای شرکتهای اقتصاد دیجیتال و فناوریمحور، تابآوری، نقدشوندگی و توان ادامه فعالیت باید در کنار بازدهی مورد توجه قرار گیرد. در شرایطی که بحرانها دیگر رویدادهایی استثنایی نیستند، مدیریت دارایی موفق لزوماً به معنای کسب بیشترین سود نیست؛ بلکه به معنای ایجاد تعادلی میان حفظ ارزش سرمایه، تأمین نقدینگی، کنترل ریسک و امکان ادامه رشد است.