این میلیاردر پسر خودش را اخراج کرد! / روش عجیب «جان مورگان» برای تربیت فرزندان
آیا داشتن پدری با ۱.۵ میلیارد دلار ثروت، تضمینی برای یک زندگی راحت و بیدغدغه است؟ برای فرزندان «جان مورگان»، پاسخ قطعاً منفی است. جان مورگان، موسس یکی از بزرگترین شرکتهای حقوقی آمریکا (Morgan & Morgan)، با وجود ثروت افسانهایاش، روشی کاملاً متفاوت و سختگیرانه برای تربیت فرزندانش در پیش گرفت. او معتقد است «شانس» عامل اصلی موفقیتش بوده و نمیخواهد فرزندانش دچار غرور کاذب شوند.
جنگ با غرور؛ چرا ثروتمندان سقوط میکنند
مورگان که کودکی سختی داشته و از نوجوانی کار کرده، معتقد است بزرگترین دشمن آدمهای پولدار، «توهم باهوش بودن» است. او میگوید: «وقتی آدمها پولدار میشوند، فکر میکنند خیلی باهوشتر از چیزی هستند که واقعاً هستند؛ همین غرور باعث شکستشان میشود.» او همیشه به خود و فرزندانش یادآوری میکند که بخش بزرگی از این ثروت، حاصل لطف خدا و شانس بوده، نه فقط هوش خارقالعاده.
ماشینهای کهنه و قانون «کار اجباری»
برخلاف بسیاری از میلیاردرها که برای فرزندانشان زندگی لوکسی فراهم میکنند، مورگان قوانین سفت و سختی در خانه داشت:
خداحافظ ماشین لوکس: او برای بچهها ماشینهای قدیمی میخرید، نه مدلبالا.
بیمه با خودت: بچهها مجبور بودند کار کنند تا بتوانند پول بیمه ماشینشان را خودشان بدهند.
قانون طلایی خانه: داشتن «شغل» در این خانه اجباری بود.
درس عبرت: وقتی پدر، پسرش را اخراج کرد
اوج سختگیری مورگان زمانی بود که پسرش «دنیل» در یکی از شرکتهای تفریحی پدرش مشغول به کار شد. وقتی خبر رسید که دنیل در کارش کمکاری و سهلانگاری کرده، پدرش لحظهای درنگ نکرد. مورگان میگوید: «به او گفتم رفیق، تو اخراجی!»
واکنش پسر چه بود؟ دنیل بعدها اعتراف کرد که این اخراج برایش شرمآور اما یکی از مهمترین درسهای زندگیاش بود. او پس از اخراج، در رستورانها ظرفشویی و کارگری کرد تا سختی پول درآوردن را با گوشت و پوستش حس کند. این تجربه به او انگیزه داد تا دوباره تلاش کند. او بعدها وارد رشته حقوق شد، از پله اول (مرکز تماس) در شرکت پدرش شروع کرد و حالا یکی از مدیران ارشد مجموعه است.
«پول از آنِ خداست»؛ میراثی برای نیازمندان
با وجود تمام سختگیریها، خانواده برای مورگان مقدس است. او خانههایی در کنار خود برای فرزندانش ساخته تا همه نوهها و فرزندان نزدیک هم باشند. اما درباره ارث و میراث، او نقشه متفاوتی دارد. مورگان جملهای دارد که از استادش یاد گرفته: «پول از آنِ خداست.» او قصد دارد تمام داراییاش را در یک صندوق امانی قرار دهد که توسط دخترش مدیریت شود. هدف این صندوق پر کردن جیب فرزندان نیست، بلکه تأمین غذا، دارو و سرپناه برای نیازمندان است. او انتظار دارد فرزندانش نیز راه او را ادامه دهند و قدردان شانسی باشند که در زندگی داشتهاند.