علل مرگ یک برند معروف جهانی + تحلیل روند افول آن
اکنون زمان آن رسیده است که شور و دلبستگی خود را نسبت به کاری که انجام میدهید به نمایش بگذارید.
اندکی به آن لحظات نخستین بیندیشید؛ جرقهای ذهنی که شما را به دنیای تجارت کشاند و آرزوی نخبه شدن را در سر پروراند. آیا آن شعلههای پرحرارت و فراگیر وجودتان را به یاد میآورید؟ اشتیاق شما در آن زمان وصفناپذیر بود و این شور و هیجان، نیرویی مسری به همراه داشت. اکنون دو پرسش برایم مطرح میشود: آن آتش سوزان چه شد؟ آیا هنوز زبانه میکشد؟
بسیاری از برندهای مطرح در جهان، طراوت و جذابیت اولیه خود را از دست دادهاند. خود شرکتها، کارکنانشان و حتی مشتریان آنها در گرداب روزمرگی گرفتار شدهاند. دیگر هیچ چیز شور و هیجانی در کسی برنمیانگیزد. این روند باید متوقف شود. زمان آن فرا رسیده است که احساس و علاقه واقعی خود را نسبت به فعالیتهایتان ابراز کنید و اجازه دهید سایر برندهای بیروح و معمولی از شما عقب بمانند.
آن آتشی که در ابتدای مسیر کسبوکار شما شعلهور بود، بهتر است که همچنان فروزان بماند؛ زیرا این حرارت به دیگران نیز منتقل خواهد شد. مردم برای دستیابی به موفقیت، از علاقه، اشتیاق و انرژی بهره میبرند و این ویژگیها، ماهیتی مسری دارند. برند شما باید حامل یک باور و عقیده راسخ باشد. مشتریان و کارکنان شما مشتاقانه در جستجوی این عناصر در برند شما هستند.
متأسفانه، بسیاری از شرکتهای تجاری از بروز احساسات خود واهمه دارند یا در میانه راه، این حس را از دست میدهند. آنها احساس سردی و بیروحی را القا میکنند و هیچ نشانی از حیات و پویایی در برندشان دیده نمیشود.
اگر شور و هیجان شما به حدی نیست که شبها خواب را از چشمانتان برباید، نباید انتظار داشته باشید که دیگران نسبت به کسبوکار شما هیجانزده شوند. اگر برند شما فاقد احساس و علاقه باشد، مشتریانتان نیز از این حس بیبهره خواهند بود. افرادی که به چیزی عشق میورزند، این علاقه در اعماق وجودشان ریشه دوانده است. آنها تمایل دارند با کسانی ارتباط برقرار کنند که در این احساس شریک هستند، زیرا این امر به آنها انگیزه میبخشد. هدف شما باید ایجاد انگیزه در مشتریانتان باشد.
اطمینان حاصل کنید که برند شما از احساسات تهی نیست. هنگامی که آن شعله در درون شما رو به خاموشی میرود، شما نیز ناگزیر به سوی یک کسبوکار متوسط و بیروح قدم برمیدارید. این امر میتواند به یک زندگی معمولی و غیرقابل قبول منجر شود.
داشتن یک پایگاه از طرفداران مشتاق برای هر برندی از اهمیت فوقالعادهای برخوردار است. اگر انتظار دارید که مردم نسبت به پیام شما هیجانزده شوند، ابتدا باید شور و اشتیاق خود را نسبت به آن نشان دهید. شما به عنوان رهبر برند خود، آغازگر این جریان احساس و اشتیاق هستید. اجازه ندهید این انگیزه در شما خاموش شود. بسیاری از شرکتهای تجاری در حال حاضر فاقد همین اشتیاق هستند. شما باید در قلب جامعه مخاطبان خود قرار بگیرید. تمامی برندهای بزرگ از رهبری قوی و پرشور برخوردار بودهاند. استیو جابز در شرکت Apple بدون شک سرشار از اشتیاق بود و این شور و علاقه به کارکنان او نیز سرایت کرده بود. آنها نه تنها به محصولی که میفروشند اعتقاد داشتند، بلکه عاشق آن بودند. طرفداران Apple نیز همین احساس را دارند.
سالها برادرم به خاطر نداشتن کامپیوتر Mac مرا دست میانداخت. البته مسخره کردن من برای برادرم چیز تازهای نبود، به همین دلیل هم مدتها بود که به او توجهی نمیکردم. اما سرانجام تسلیم شدم و یک MacBook Pro برای خودم خریدم. او عاشق این لپتاپ بود و فهمیدم که باید برای راضی کردن او تلاش میکردم. بلافاصله به یکی از طرفداران پروپاقرص Apple تبدیل شدم. امروزه تمام کامپیوترهای من از همین برند Mac هستند و مطمئناً چند iPod و iPhone نیز در خانه من پیدا خواهید کرد.
آیا برند شما ارزش صحبت کردن دارد؟ آیا پیام شما ارزش به اشتراک گذاشته شدن را دارد؟ پاسخ شما به این پرسشها باید یک “بله” قاطع باشد. اگر تشنه این نیستید که به دنیا بگویید چه میکنید، باید در مورد کاری که انجام میدهید تجدید نظر کنید.
عشق و علاقه به Apple از استیو جابز نشأت گرفت و برای کسبوکار شما، این شور و اشتیاق از شما آغاز میشود. یک برند بیروح و معمولی دیگر نباشید. در برابر این بیتفاوتی بایستید. به مردم الهام ببخشید. آنها را رهبری کنید. همان انگیزه و اشتیاقی را که در ابتدای کار داشتید، حفظ نمایید.