شکست، نه تابو بوده و نه خواهد بود
در نشست تخصصی بررسی علل شکست استارتاپها، موضوع شکست به عنوان یک امر تابو، دلایل موفقیت کمرنگ شتابدهندهها و محدودیت منابع مالی بخش خصوصی برای حمایت از آنها مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفت.
این نشست که با عنوان «دلایل شکست استارتاپها و کمرنگ بودن موفقیت شتابدهندهها» در چهارمین همایش یلدای کارآفرینان استارتاپی ایران برگزار شد، میزبان چهرههای برجستهای از اکوسیستم استارتاپی کشور بود. در این پنل، رضا زرنوخی (رئیس صندوق توسعه تکنولوژی ایران)، علیرضا اسکندری (بنیانگذار بقچه)، حمیدرضا احمدی (بنیانگذار ایوند)، رضا کلانترینژاد (همبنیانگذار همآوا)، محسن سیدین (قائممقام مدیرعامل شناسا)، علی فیاضبخش (مدیر استراتژی سرآوا) و مهدی محمدی (دبیر ستاد اقتصاد دیجیتال معاونت علمی ریاست جمهوری) حضور داشتند.
مدیریت این پنل را اکبر هاشمی، کارآفرین و بنیانگذار همایش یلدا، بر عهده داشت. در این نشست، موضوعات متنوعی از جمله علل ناکامی شتابدهندهها، نقش دولت در تأمین مالی استارتاپها و مدلهای ورود غیرمستقیم دولت به سرمایهگذاری در این حوزه، ماهیت تابو بودن یا نبودن شکست، دلایل شکست استارتاپ بقچه از زبان بنیانگذارش، مسئولیت شکست، فضای نمایشی حاکم بر شتابدهی در اکوسیستم ایران و تقلیدی بودن مدلهای اجرایی مورد بحث و بررسی قرار گرفت.
اکبر هاشمی: بحث را با جوانترین عضو پنل، آقای علیرضا اسکندری، درباره علت شکست استارتاپها آغاز میکنم. آقای اسکندری، پس از شکست بقچه، دلایل آن را در وبلاگ خود منتشر کردید و ما نیز آن را در هفتهنامه «شنبه» به چاپ رساندیم. خواهشمندم یک بار دیگر بفرمایید چرا بقچه با شکست مواجه شد؟
علیرضا اسکندری: حدود یک سال و نیم از آن اتفاق میگذرد. آنچه میتوانم بگویم این است که شکست بقچه ناشی از یک دلیل بزرگ و مشخص نبود، بلکه مجموعهای از دلایل کوچک و به ظاهر کماهمیت بود که در نهایت منجر به شکست ما شد.
این دلایل از مسائل به ظاهر خندهدار و پیش پا افتادهای مانند تأخیر و تعجیل کارمندان یا عدم وجود پروتکل مشخص برای مرخصی و مسائل مشابه آغاز میشد و به مشکلاتی نظیر افزایش قیمت مواد اولیه بستهبندی و اعتصاب کامیونداران در مسیر شیراز به اصفهان، جایی که تأمینکنندگان و کارخانهداران ما حضور داشتند، ختم میشد. دلایل ما عمدتاً از این دست بودند و حجم این مشکلات به قدری زیاد شد که دیگر امکان مدیریت آنها وجود نداشت.
ما تقریباً دو سال و نیم با زیان مواجه بودیم، البته با آگاهی از اینکه این ضرر اجتنابناپذیر است، کار را آغاز کردیم. اما از آنجایی که این مشکلات اجازه نمیداد به مراحل بعدی، یعنی افزودن سایر مواد غذایی تندمصرف (FMCG)، برسیم، مجبور به تصمیمگیری برای تعطیلی بقچه شدیم.
اکبر هاشمی: تا آنجا که به خاطر دارم، یکی از مواردی که در وبلاگتان به آن اشاره کردید، رودربایستی با تیم و عدم استفاده از کارت ساعت و ناتوانی در نظارت بود که بیشتر مشکلاتتان مربوط به تیم میشد.
علی اسکندری: بله، تیم یک مشکل جدی بود. فضای کاری ما کمی دوستانه شده بود که البته در ابتدای کار طبیعی است، زیرا نزدیکترین افراد برای شروع یک کسبوکار، دوستان هستند. اما مرحله بعد از دوستی، شکلگیری شرکت و تبدیل شدن آن به یک کمپانی است و همه باید متوجه باشند که اگر یک نفر کمکاری کند، کل این مجموعه متضرر خواهد شد.
وقتی فرد دوم نیز به همین منوال کار میکند، بینظمی کل سیستم را فرا میگیرد؛ این مسئله در تیم ما درک نشد. در واقع، مقصر اصلی من بودم، زیرا این نظم باید توسط یک فرد خارجی به سیستم اعمال میشد.
البته سهامداران ما نیز تلاش زیادی برای بازگرداندن نظم انجام دادند، اما دیگر زمان آن گذشته بود. یک تصمیم بسیار اشتباه نیز در این مسیر گرفتم که اکنون به آن اعتراف میکنم؛ در یک برهه زمانی، یعنی در بهمن ماه سال ۹۶، حجم کارها به قدری زیاد شده بود که کسی قادر به مدیریت آنها نبود.
به همین دلیل، شرکت رهنما که سرمایهگذار ما بود، پیشنهاد داد که من مدیرعامل نباشم و یک مدیرعامل استخدام شود تا بتواند کارها را مدیریت و پیش ببرد و من بتوانم به سایر امور رسیدگی کنم.
پیشنهاد بسیار خوب و جالبی بود، اما در آن زمان، نوعی غرور جوانی مانع از اجرای این تصمیم شد و این یک اشتباه بزرگ بود که مرتکب شدم. به نظر من آن تصمیم یک نقطه عطف بود؛ اگر آن تصمیم را میگرفتیم، فکر میکنم اکنون وضعیت ما بسیار متفاوت بود.
اکبر هاشمی: سرمایهگذار هم داشتید؟
علی اسکندری: بله.
اکبر هاشمی: الان شما مقصرید یا سرمایهگذارتان؟
علی اسکندری: همیشه من مقصرم.
اکبر هاشمی: خودتان باور دارید که مقصرید؟
علی اسکندری: بله، قطعاً! چون من سرمایهگذارم را از بین تعداد زیادی از سرمایهگذارانی که به خاطر ذات ایده بقچه به آن علاقهمند بودند، انتخاب کردم و هیئت مدیره بسیار خوبی داشتیم.
اکبر هاشمی: ناراحتید که میگویم شکست خوردید؟
علی اسکندری: حس خاصی به آن ندارم.
اکبر هاشمی: بعد از شکست بقچه، الان چه کاری انجام میدهید؟
علی اسکندری: سعی میکنم چیزهای مختلف را امتحان کنم و مهمترین کارم این است که تلاش کنم راهی برای کسب تجربه بیشتر پیدا کنم.
اکبر هاشمی: ولی گفتید در حال راهاندازی یک استارتاپ جدید هستید.
علی اسکندری: بله، در حال بازی کردن با یک ایده هستم.
اکبر هاشمی: آقای احمدی، شما یک استارتاپ موفق دارید. اما میخواهم درباره شکست برایمان بگویید، اینکه آیا تاکنون تجربه شکست داشتهاید یا همیشه موفق بودهاید؟
حمیدرضا احمدی: ایوند به عنوان یک استارتاپ موفق در ذهن من نیست، یعنی خیلی افتخار میکنم به اینکه در این ۴ سال رشد کردیم و تیم خوبی داریم و کارهای مختلفی کردیم، ولی فکر نمیکنم هنوز آن برچسب موفق را بتوانم رویش بگذارم. نمیدانم دیجیکالا به خودش میگوید من موفق هستم یا نه، هنوز همه ما خیلی کار و خیلی جای رشد داریم.
اکبر هاشمی: یعنی ایوند قرار است بشود دیجیکالا؟
حمیدرضا احمدی: نه. وقتی میگویید موفقی، یعنی به پایان یک چیزی رسیدهاید که موفق است، مثلاً به فروش رسیدهاید یا در بورس وارد شدهاید. ما هنوز خیلی کار داریم و اینکه بگوییم موفق هستیم، ممکن است انگیزهمان را کمتر کند و به آن جاهای بالاتری که میخواهیم، نرسیم.
به نظر من دلیل اصلی شکست استارتاپها این است و اصولاً این را همه میدانیم و از اول هم گفتیم، ۹۰ درصد استارتاپها شکست میخورند، یعنی شکست در ذات آن است، چرا که کار پرریسکی انجام میدهیم و فکر میکنم به همین خاطر هم شکست، ننگ نیست.
راهاندازی و اداره استارتاپ کار بسیار پرریسکی است و درصد بالایی از آن تصادفی است و ممکن است به هزار مسئله بستگی داشته باشد. علیرضا در مورد شکست به عوامل کوچک اشاره داشت، ولی ممکن بود که همه این عوامل وجود داشته باشند اما باز هم موفق شوند.
برای خود ما در ایوند تا مدت زمان زیادی ساعت کاری بچهها دقیق نبود، ولی کارمان ادامه پیدا کرد؛ مسئله این است که همه استارتاپهای موفق تقریباً یک جور هستند، مثلاً وقتی یک استارتاپ رشد میکند و به جلو میرود، با مدیریت خوب و اینطور چیزهاست و وقتی هم شکست میخورد، این دلایل ریز خیلی بزرگ میشوند، ولی بههرحال همه باید این را در نظر داشته باشیم که کار پرریسکی میکنیم و در نهایت اینکه شکست لزوماً تقصیر کسی هم نیست؛ یعنی ممکن است اشتباهاتی رخ بدهد، اما تقصیر یک نفر نیست.