شکست تابو نیست؛ چالش‌های شتابدهنده‌ها و کمبود سرمایه بخش خصوصی

شکست تابو نیست؛ چالش‌های شتابدهنده‌ها و کمبود سرمایه بخش خصوصی

آنچه در این مقاله خواهید خواند...

شکست تابو نیست و نه خواهد بود

در پنلی تخصصی با موضوع «دلایل شکست استارتاپ‌ها و کمرنگ بودن موفقیت شتاب‌دهنده‌ها» که در چهارمین همایش یلدای کارآفرینان استارتاپی ایران برگزار شد، جمعی از فعالان و صاحب‌نظران این حوزه به بحث و تبادل نظر پیرامون چالش‌های پیش روی اکوسیستم استارتاپی کشور پرداختند. در این پنل، چهره‌هایی چون دکتر رضا زرنوخی (رئیس صندوق توسعه تکنولوژی ایران)، علیرضا اسکندری (بنیانگذار بقچه)، حمیدرضا احمدی (بنیانگذار ایوند)، رضا کلانتری‌نژاد (هم‌بنیانگذار هم‌آوا)، محسن سیدین (قائم‌مقام مدیرعامل شناسا)، علی فیاض‌بخش (مدیر استراتژی سرآوا) و دکتر مهدی محمدی (دبیر ستاد اقتصاد دیجیتال معاونت علمی ریاست جمهوری) حضور داشتند و اکبر هاشمی، کارآفرین و بنیانگذار همایش یلدا، مدیریت آن را بر عهده داشت.

در این نشست تخصصی، موضوعات متنوعی از جمله دلایل ناکامی شتاب‌دهنده‌ها در دستیابی به موفقیت مطلوب، نقش دولت در تامین مالی استارتاپ‌ها و مدل‌های پیشنهادی برای ورود غیرمستقیم دولت به سرمایه‌گذاری در این حوزه، بررسی انگاره تابو بودن شکست در اکوسیستم استارتاپی، واکاوی دلایل شکست استارتاپ بقچه از زبان بنیانگذارش، تعیین مقصران اصلی شکست، بررسی شوآف‌بودن فضای شتاب‌دهی در اکوسیستم ایران و کپی‌برداری ناقص از مدل‌های اجرایی خارجی مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفتند.

اکبر هاشمی در ابتدای این پنل، بحث را با طرح این پرسش آغاز کرد: «علت شکست استارتاپ‌ها را با جوان‌ترین عضو پنل، یعنی علیرضا اسکندری آغاز می‌کنم. وقتی بقچه شکست خورد، شما دلایل آن را در وبلاگ خود نوشتید که در هفته‌نامه «شنبه» نیز منتشر شد. می‌خواهم یک بار دیگر بشنویم که چرا شکست خوردید؟»

علیرضا اسکندری در پاسخ گفت: «حدود یک سال و نیم از آن ماجرا می‌گذرد و آنچه در این خصوص می‌توانم بگویم این است که شکست بقچه، ناشی از یک دلیل بزرگ و مشخص نبود. در واقع، ما با انبوهی از دلایل کوچک و به ظاهر کم‌اهمیت مواجه بودیم که در نهایت، تجمیع آن‌ها منجر به شکست شد.»

وی در ادامه به برخی از این دلایل اشاره کرد: «این دلایل، از مسائل به ظاهر خنده‌دار و پیش پا افتاده‌ای مانند دیر آمدن و زود رفتن کارکنان یا عدم وجود پروتکل مشخص برای مرخصی و مسائلی از این دست آغاز می‌شد و به چالش‌های جدی‌تری چون افزایش ناگهانی قیمت مواد اولیه بسته‌بندی و اعتصاب کامیون‌داران در مسیر شیراز به اصفهان که محل حضور تامین‌کنندگان و کارخانه‌داران ما بود، ختم می‌شد. در واقع، حجم این دلایل به قدری زیاد بود که مدیریت آن‌ها از عهده ما خارج شد.»

اسکندری افزود: «ما تقریباً دو سال و نیم با زیان مواجه بودیم. البته، این زیان از ابتدا پیش‌بینی شده بود، اما تداوم آن و عدم امکان دستیابی به اهداف بعدی، مانند افزودن سایر مواد غذایی FMCG به سبد محصولات، ما را ناگزیر به تصمیم‌گیری برای تعطیلی بقچه کرد.»

اکبر هاشمی با اشاره به مطالب منتشر شده در وبلاگ اسکندری، یادآور شد: «تا آنجا که به خاطر دارم، یکی از مواردی که در وبلاگ خود ذکر کرده بودید، این بود که شما با تیم خود رودربایستی داشتید و نتوانستید سیستم کنترل ساعت و حضور و غیاب را به درستی اجرا کنید. به عبارت دیگر، مشکل اصلی شما در حوزه مدیریت تیم بود.»

علی اسکندری در پاسخ گفت: «بله، تیم یکی از مشکلات جدی ما بود. فضای کاری ما تا حدودی رفاقتی شده بود که البته، این مسئله در مراحل اولیه راه‌اندازی یک استارتاپ طبیعی است. معمولاً، بنیانگذاران استارتاپ‌ها در ابتدای مسیر، بهترین افرادی که می‌توانند پیدا کنند، دوستانشان هستند. اما پس از مرحله دوستی، لازم است که شرکت شکل بگیرد و به یک کمپانی واقعی تبدیل شود. در این مرحله، همه اعضای تیم باید به این درک برسند که کم‌کاری هر یک از آن‌ها می‌تواند منجر به شکست کل مجموعه شود.»

وی افزود: «متأسفانه، این مسئله در تیم ما به طور کامل درک نشد و مقصر اصلی این موضوع نیز من بودم. به نظر من، اعمال نظم و انضباط در سیستم، باید توسط یک فرد بیرونی انجام می‌شد.»

اسکندری در ادامه به تصمیم اشتباه دیگری که در آن مقطع اتخاذ کرده بود، اشاره کرد: «البته، سهامداران ما نیز تلاش زیادی برای بازگرداندن نظم به سیستم انجام دادند، اما دیگر برای این کار دیر شده بود. من در آن مقطع، یک تصمیم بسیار اشتباه گرفتم که اکنون به آن اقرار می‌کنم. در بهمن ماه سال ۹۶، حجم کارها به قدری زیاد شده بود که مدیریت آن‌ها از عهده من خارج شده بود. در این شرایط، شرکت رهنما که سرمایه‌گذار ما بود، پیشنهاد داد که من از سمت مدیرعاملی کناره‌گیری کنم و یک مدیرعامل حرفه‌ای استخدام شود تا بتواند امور را به درستی مدیریت کند و من نیز بتوانم به سایر کارها رسیدگی کنم.»

وی افزود: «این پیشنهاد بسیار خوب و منطقی بود، اما متأسفانه، غرور جوانی به من اجازه نداد که آن را عملی کنم. به نظر من، این تصمیم یک نقطه عطف در مسیر بقچه بود. اگر ما آن تصمیم را می‌گرفتیم، فکر می‌کنم اکنون وضعیت بسیار متفاوتی داشتیم.»

اکبر هاشمی از اسکندری پرسید: «شما سرمایه‌گذار هم داشتید؟»

اسکندری پاسخ داد: «بله.»

هاشمی مجدداً پرسید: «با این اوصاف، اکنون چه کسی را مقصر می‌دانید؟ خودتان یا سرمایه‌گذارتان را؟»

اسکندری قاطعانه پاسخ داد: «همیشه من مقصر هستم.»

هاشمی با تعجب پرسید: «واقعاً باور دارید که مقصر هستید؟»

اسکندری در پاسخ گفت: «بله، قطعاً! چون من سرمایه‌گذارم را از بین تعداد زیادی از سرمایه‌گذارانی که به خاطر جذابیت ایده بقچه به آن علاقه‌مند بودند، انتخاب کردم. ما یک هیئت مدیره بسیار خوب و کارآمد داشتیم.»

اکبر هاشمی با لحنی کنایه‌آمیز پرسید: «ناراحت نیستید که می‌گویم شکست خوردید؟»

اسکندری پاسخ داد: «نه، هیچ احساسی نسبت به آن ندارم.»

هاشمی در ادامه از اسکندری پرسید: «پس از شکست بقچه، اکنون چه کاری انجام می‌دهید؟»

اسکندری پاسخ داد: «سعی می‌کنم چیزهای مختلف را امتحان کنم و مهم‌ترین کارم این است که تلاش کنم راهی برای کسب تجربه بیشتر پیدا کنم.»

هاشمی با اشاره به صحبت‌های پیشین اسکندری مبنی بر راه‌اندازی یک استارتاپ جدید، پرسید: «اما شما گفتید که در حال راه‌اندازی یک استارتاپ جدید هستید.»

اسکندری پاسخ داد: «بله، من در حال بررسی و آزمایش یک ایده جدید هستم.»

اکبر هاشمی در ادامه بحث، از حمیدرضا احمدی که استارتاپ موفق ایوند را در کارنامه خود دارد، خواست تا درباره تجربه شکست در زندگی حرفه‌ای خود صحبت کند. وی از احمدی پرسید: «آیا شما تاکنون تجربه شکست داشته‌اید یا همیشه موفق بوده‌اید؟»

حمیدرضا احمدی در پاسخ گفت: «من ایوند را به عنوان یک استارتاپ کاملاً موفق در ذهن ندارم. گرچه به این مسئله افتخار می‌کنم که در این چهار سال رشد خوبی داشته‌ایم، تیم خوبی داریم و کارهای مختلفی انجام داده‌ایم، اما هنوز نمی‌توانم برچسب موفقیت را به آن بزنم. نمی‌دانم دیجی‌کالا هم به خودش می‌گوید من موفق هستم یا نه. به نظر من، ما هنوز راه زیادی برای پیشرفت داریم.»

هاشمی با تعجب پرسید: «یعنی ایوند قرار است به دیجی‌کالا تبدیل شود؟»

احمدی پاسخ داد: «نه، منظورم این است که وقتی می‌گوییم یک استارتاپ موفق است، یعنی به پایان یک مسیر مشخص رسیده‌ایم. مثلاً، به فروش قابل توجهی دست پیدا کرده‌ایم یا وارد بازار بورس شده‌ایم. اما ما هنوز در ابتدای راه هستیم و اگر به خودمان بگوییم موفق هستیم، ممکن است انگیزه‌مان را برای رسیدن به اهداف بزرگ‌تر از دست بدهیم.»

احمدی در ادامه به دلایل شکست استارتاپ‌ها پرداخت و گفت: «به نظر من، دلیل اصلی شکست استارتاپ‌ها، همان چیزی است که همه ما از ابتدا می‌دانستیم. حدود ۹۰ درصد استارتاپ‌ها شکست می‌خورند. در واقع، شکست در ذات استارتاپ‌ها نهفته است، چرا که ما در این حوزه، کار بسیار پرریسکی انجام می‌دهیم. به همین دلیل هم فکر می‌کنم که شکست، ننگ نیست.»

وی افزود: «راه‌اندازی و اداره یک استارتاپ، کار بسیار پرریسکی است و درصد بالایی از موفقیت یا شکست آن، به عوامل تصادفی بستگی دارد. علیرضا به عوامل کوچک و جزئی در شکست بقچه اشاره کرد، اما ممکن بود که همه آن عوامل وجود داشته باشند و بقچه باز هم موفق شود.»

احمدی با اشاره به تجربه خود در ایوند گفت: «در ایوند نیز تا مدت زمان زیادی، ساعت کاری کارکنان دقیق نبود، اما کار ما به خوبی پیش رفت. مسئله این است که همه استارتاپ‌های موفق، تقریباً یک جور هستند. یعنی، وقتی یک استارتاپ رشد می‌کند و به موفقیت می‌رسد، معمولاً به دلیل مدیریت خوب و عوامل مشابه است. اما وقتی یک استارتاپ شکست می‌خورد، همین دلایل به ظاهر کوچک، به مشکلات بزرگ تبدیل می‌شوند. با این حال، همه ما باید این نکته را در نظر داشته باشیم که در حوزه استارتاپ، کار بسیار پرریسکی انجام می‌دهیم و در نهایت، شکست لزوماً تقصیر کسی نیست. البته، ممکن است اشتباهاتی رخ بدهد، اما نباید همه تقصیرها را متوجه یک نفر بدانیم.»

اکبر هاشمی در ادامه از احمدی پرسید: «اکنون که شما موفق هستید، علت این موفقیت را چه می‌دانید؟ خودتان یا سرمایه‌گذارتان؟»

احمدی با لحنی شوخ‌طبعانه پاسخ داد: «(با نگاهی معنادار و از سر شوخی می‌گوید: دلیل موفقیت، وی‌سی نیست) دلیل موفقیت، تیم است. البته، سرمایه‌گذار ما نیز بسیار خوب بوده و به تعهدات خود و قراری که با هم داشتیم، پایبند بوده است.»

اکبر هاشمی با اشاره به اظهارات قبلی علیرضا اسکندری و حمیدرضا احمدی، گفت: «علیرضا می‌گوید من مقصر شکست هستم و حمیدرضا می‌گوید موفقیت ما نتیجه تلاش همه اعضای تیم بوده است. اما یک صدایی که در اکوسیستم استارتاپی شنیده می‌شود، این است که من شکست خوردم، چون فلانی این کار را کرد، دولت این کار را نکرد، وی‌سی این کار را کرد و کمتر پیش می‌آید که ما شکست خودمان را بپذیریم. شاید یکی از دلایل این مسئله، بحث فرهنگی باشد. البته، حمیدرضا، من نمی‌دانم که شما در زندگی قبل از ایوند، شکست خورده‌اید یا نه؟»

حمیدرضا احمدی در پاسخ گفت: «من بیشتر کارمند بوده‌ام. مثلاً، اولین سمت مدیریتی که داشتم، مدیر کانون کارآفرینی ایران بودم.»

اکبر هاشمی در ادامه پرسید: «می‌خواهم بپرسم که آیا شکست خجالت‌آور است؟»

حمیدرضا احمدی پاسخ داد: «می‌تواند باشد. اصلاً شکست یک کلمه منفی است. وقتی یک فرد کاری را شروع می‌کند که احتمال موفقیت آن پایین است، یعنی با آگاهی وارد مسیری می‌شود که احتمال شکست در آن زیاد است. حدود ۸۰ یا ۹۰ درصد احتمال شکست وجود دارد. در هر صورت، شکست یک نکته منفی است.»

اکبر هاشمی در ادامه بحث، از رضا زرنوخی پرسید: «آقای زرنوخی، می‌خواهم بدانم که آیا در کسب‌وکارهای سنتی که شما قبلاً در آن‌ها فعالیت داشتید، شکست یک تابو محسوب می‌شد؟»

رضا زرنوخی در پاسخ گفت: «ببینید، به نظر من، در ایران، شکست همه جا تابو است. تنها جایی که شکست تا حدودی پذیرفته شده است، زمانی است که فردی خودش شهامت داشته باشد و بیاید آن را افشا کند و مسئولیت آن را بپذیرد. در فضای سنتی و در بازار، این خیلی رایج است که می‌گوییم فلانی زمین خورد. در واقع، فردی که مالک یک حجره یا یک تاجر کوچک است، ناگهان ورشکست می‌شود و مجبور می‌شود به کارهایی مانند پیک موتوری روی بیاورد و در همان بازار به فعالیت خود ادامه دهد. جالب‌ترین نکته در این فضا این است که فرد شکست‌خورده، دقیقاً جلوی چشم کسانی قرار می‌گیرد که قبلاً هم‌تراز او بوده‌اند. این مسئله، نمود بسیار زیادی دارد. اما در اکوسیستم استارتاپی، این‌طور نیست. افراد شکست‌خورده از صحنه دور می‌شوند و دیگر دیده نمی‌شوند. بدترین نوع شکست، زمانی است که تمام آن اتفاقات و تمام کسانی که یک روزی به آن‌ها تعهد داشتید، جلوی چشمتان باشند و مدام آن‌ها را ببینید. این مسئله در فضای سنتی بسیار دیده می‌شود، اما در فضای استارتاپی نه. و شاید تنها یکی دو سال است که ما از شکست صحبت می‌کنیم، اما کسی به طور شفاف و صریح در مورد آن صحبت نمی‌کند.»

اکبر هاشمی در ادامه از حمیدرضا احمدی پرسید: «آیا یک استارتاپ برای موفقیت، حتماً باید وارد یک شتاب‌دهنده شود؟»

حمیدرضا احمدی در پاسخ گفت: «اتفاقاً من در این زمینه یک خاطره‌ای دارم. در سال ۹۲، جلسه‌ای در یکی از رویدادهای استارتاپ ویکند برگزار شد. در آنجا، محسن ملایری گفت که من احساس می‌کنم جای شتاب‌دهنده در ایران خالی است و باید شتاب‌دهنده داشته باشیم. در آن زمان، همه تا حدودی متعجب بودند که مگر می‌شود در ایران شتاب‌دهنده وجود داشته باشد. اما امروز، فکر می‌کنم که حدود ۷۰ شتاب‌دهنده در کشور فعال هستند. به نظر من، آن حس آقای ملایری و سرآوا و همه کسانی که آواتک را بنیانگذاری کردند، درست بود.»

وی افزود: «اما چیزی که احساس می‌کنم هنوز جای بهبود دارد، آن فرمول است. یعنی، آن فرمولی که تقریباً همه شتاب‌دهنده‌ها بر اساس آن چیده می‌شوند. به این صورت که حدود ۱۰۰ میلیون تومان در استارتاپ‌ها سرمایه‌گذاری می‌کنند و بین ۱۵ تا ۳۰ درصد هم سهام می‌گیرند و… این فرمول هیچ وقت به بهبود کار استارتاپ‌ها کمک نکرد. یعنی، هر فصل و سالی هم که می‌گذرد، احتمال اینکه مشکل، ساختاری باشد، بیشتر است. این مسئله باعث شده استارتاپ‌های موفق از این شتاب‌دهنده‌ها بیرون نیایند.»

احمدی با ارائه پیشنهادی برای اصلاح این فرمول، گفت: «به نظر من، یک بازبینی کلی باید در این فرمول صورت بگیرد. البته، من ریاضی‌اش را نمی‌دانم، اما احساس می‌کنم یک چیزی شبیه به ۵۰۰ میلیون تومان سرمایه‌گذاری در ازای ۵ درصد سهام، می‌تواند مناسب‌تر باشد.»

وی در ادامه به اهمیت در نظر گرفتن مرحله سید استیج در سرمایه‌گذاری‌ها اشاره کرد و گفت: «شتاب‌دهنده‌ها همه‌شان در واقع سید استیج هستند. ریاضی دو دو تا چهارتا نیست. باید یک چیزی باشد که تیم‌های واقعاً قوی وارد شتاب‌دهنده‌ها شوند. اکنون، تیم‌های متوسط به بالا یا متوسط وارد شتاب‌دهنده‌ها می‌شوند و تا زمانی که این فرمول عوض نشود، تیم‌های قدرتمند هیچ‌وقت علاقه‌ای به ورود به شتاب‌دهنده‌ها نخواهند داشت. داستان خود ایوند نتورک گواه این مسئله است. چرا که بزرگ‌ترین ارزشی که شتاب‌دهنده‌هایی مانند آواتک به استارتاپ‌ها ارائه می‌دادند، خدمات شبکه (نتورک) بود. من چون خودم در شکل‌گیری آن شبکه نقش داشتم، احساس کردم آن شبکه را دارم و آن فرمول برایم خیلی جذاب نبود. به همین خاطر، این شتاب‌دهنده برای ایوند مناسب نبود.»

اکبر هاشمی در ادامه، از علی فیاض‌بخش که از مدیران ارشد سرآوا بود، پرسید: «به‌هرحال، در ایران شتاب‌دهنده‌های زیادی راه‌اندازی شدند. آواتک، دیموند، شزان، فینوا، تریگ‌آپ و مجموعه‌های متعدد دیگری شکل گرفتند. حتی زمانی این شعار وجود داشت که هر ایرانی یک شتاب‌دهنده! سرمایه‌گذاری‌های خیلی زیادی هم انجام شد. ساختمان‌های بسیار شیک و مدرنی شبیه به گوگل طراحی شدند. جوان‌ها و تیم‌های زیادی وارد این مجموعه‌ها شدند. اما در پنلی که در پردیس سامیت برگزار شد، مجموعه شتاب‌دهنده‌ها اعلام کردند که ما خروجی قابل توجهی نداشتیم یا نهایتاً یکی دو تا داشتیم. نمی‌خواهم خیلی بدبینانه بگویم که این پروژه در ایران شکست خورده است، ولی موفقیت‌شان خیلی کم‌رنگ بوده است. چرا شتاب‌دهنده‌ها موفق نشدند خروجی مناسبی داشته باشند؟ مشکل این مکانیسم کجا بود؟»

علی فیاض‌بخش در پاسخ گفت: «این سؤال مثل این است که بپرسیم آیا کشوری به دانشگاه نیاز دارد یا ندارد. پاسخ این است که حتماً نیاز دارد. اما اگر قرار باشد (با تمام احترام به فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌های پیام نور و قس علی‌هذا) بگوییم که ما در هر شهرستانی یک دانشگاه بزنیم، آیا به آن کیفیتی که می‌خواهیم دست پیدا می‌کنیم؟ قطعاً پاسخ منفی است.»

وی افزود: «به نظر من، اتفاقی که در ایران رخ نداده است و دلایل آن را می‌توانیم بررسی کنیم، این است که ما شتاب‌دهنده‌هایی که هم خودشان عناصر اصلی موفقیت را داشته باشند و هم بتوانند این عناصر را به تیم‌ها منتقل کنند، کم داشتیم. و بعد، در عین حال که این کمبود را داشتیم، به دلایلی عجله کردیم. دقیقاً همان کاری که در صنایع دیگرمان انجام دادیم. در صنعت سیمان و پتروشیمی‌مان هم همین کار را کردیم. یعنی، یک مزیتی داشتیم و آن مزیت را برداشتیم و در کل کشور توسعه دادیم، بدون اینکه این مزیت، مزیت رقابتی در تمام نقاط کشور باشد. و این کار، هزینه بسیار بالایی را به کشور تحمیل کرد.»

فیاض‌بخش در ادامه به اهمیت شبکه (نتورک) در موفقیت شتاب‌دهنده‌ها اشاره کرد و گفت: «همان‌طور که حمیدرضا اشاره کرد، یکی از موضوعات مهم در این حوزه، نتورک است. یعنی، نتورک افکت (Network Effect) که می‌تواند بسیار مؤثر باشد، به ویژه در این حوزه. به دلیل اینکه این حوزه قرار نیست از منابع زیرزمینی ارتزاق کند، بلکه از استعداد و نیروی انسانی خلاق استفاده می‌کند. و استعداد چطور می‌تواند آن چیزی را که در ذهنش دارد، به منصه ظهور برساند؟ از طریق مشاوران، مربیان و منتورها، به ویژه در ابتدای مسیر. بنابراین، به نظر من، ما حتماً به شتاب‌دهنده نیاز داشتیم، ولی نه به این تعداد. ما باید ۶ یا ۷ شتاب‌دهنده درست و حسابی می‌داشتیم که بتوانند اکوسیستم مناسب را ایجاد کنند و آن نتورک افکت را به وجود بیاورند. و بعد، در راندهای بعدی سرمایه‌گذاری، افراد دیگری را در کنار آن‌ها قرار می‌دادیم.»

وی در پایان به نقش سرمایه‌گذاران و نهادهای مالی در حمایت از شتاب‌دهنده‌ها اشاره کرد و گفت: «آن افراد دیگر چه کسانی بودند؟ بخشی سرمایه‌گذاران فرشته بودند، بخشی وی‌سی‌ها بودند، بخشی دیگر، صندوق‌هایی که در مراحل بالاتر سرمایه‌گذاری می‌کردند. اتفاقاً، جایی که شتاب‌دهنده‌های خوب کشور که آن نتورک افکت را ایجاد کرده بودند یا می‌توانند ایجاد کنند، سرمایه‌گذارهای آتی را هم جذب می‌کنند، به دلیل اینکه در این دانشگاه‌ها، استعدادهای خوبی پیدا خواهند کرد. اما اگر ما تعداد شتاب‌دهنده‌ها را بیش از حد افزایش دهیم، وی‌سی‌ها و سرمایه‌گذارها هم سرگیجه می‌گیرند و نمی‌دانند به کجا و کدام سمت باید بروند.»

اکبر هاشمی در ادامه بحث، از رضا کلانتری‌نژاد که تجربه فعالیت در شزان و هم‌آوا را داشت، پرسید: «آقای کلانتری‌نژاد، شما تجربه شزان را پشت سر دارید و بعد هم با تشکیل هم‌آوا، مجموعه‌هایی مثل آواتک در آن تجمیع شدند. می‌خواهم بپرسم چرا موفقیت مجموعه‌های شما کم‌رنگ بود یا اصلاً موفق نشدند؟ البته، تمرکز روی مجموعه‌های شما نیست، بلکه در حال بررسی این پدیده در کل ایران هستیم.»

رضا کلانتری‌نژاد در پاسخ گفت: «در موج اول و پس از شکل‌گیری استارتاپ‌های بزرگی که امروز وجود دارند، این درک ایجاد شد که برای بسط و توسعه کسب‌وکارهایی که ظرفیت پذیرش سرمایه داشته باشند، نیاز به نهادهایی مانند شتاب‌دهنده‌هاست. این درک قطعاً درک درستی بود و من کماکان از آن دفاع می‌کنم. اما همان‌طور که علی هم گفت و قبل از جلسه داشتیم صحبت می‌کردیم، دامن زدن به توسعه این نهادها به صورت امری که انگار قرار است در آن مساوات با عدالت جابه‌جا شود، به گمانم به مقدار زیادی لطمه زد و باعث شد برای سرمایه‌گذارانی که در داخل این شتاب‌دهنده‌ها بودند (می‌دانید به‌هرحال شتاب‌دهنده‌ها شبیه به یک مایکرو وی‌سی عمل می‌کنند و باید به نحوی برای یک دوره سرمایه‌گذاری مشخص بتوانند منابع‌شان را تأمین کنند) گرایش‌هایی به وجود بیاید برای اینکه این شتاب‌دهنده‌ها را سوق بدهند به سمت کسب درآمد.»

وی افزود: «اما نبود منابع مالی باعث شد که شتاب‌دهنده‌ها تحت فشار زیادی قرار بگیرند و عملاً از آن نقشی که داشتند، دور شوند. امروز کم هستند تعداد شتاب‌دهنده‌هایی که می‌دانند دقیقاً چه نقشی دارند. اما اگر شتاب‌دهنده‌ها را محل تلاقی تجمیع سرمایه‌های مورد نیاز بچه‌ها در لغزنده‌ترین مراحل بدانیم، آن موقع فکر می‌کنم از کار افتادن‌شان، نه اینکه باعث می‌شود هیچ استارتاپی به وجود نیاید، که لزوماً مسیر استارتاپ‌های موفق دنیا حتماً از شتاب‌دهنده‌ها نخواهد گذشت؛ شکل‌گیری اکوسیستم و آن اثر پروانه‌ای را که این شکل‌گیری اکوسیستم می‌تواند بگذارد و امیدی که می‌تواند بدهد، متأثر خواهد کرد که به گمانم الان هم متأثر شده است.»

کلانتری‌نژاد در ادامه به پیامدهای منفی از کار افتادن شتاب‌دهنده‌ها اشاره کرد و گفت: «نبود این نهادها باعث شده که یک سرگشتگی‌ای وجود داشته باشد و اگر نسل اول استارتاپ‌ها از وی‌سی‌هایی مانند سرآوا سرمایه گرفتند، نسل دوم از آواتک و بعد انجل اینوستورهایی که اطراف‌شان را گرفتند سرمایه گرفتند؛ به نظرم نسل سوم الان دسترسی به پری سید و سید مانی ندارد و این یک واقعیت است، به خاطر از کار افتادن همین نهادهایی که قرار بود این کار را بکنند و ما حجم زیادی از منابع را در تعداد زیادی از آن‌ها تخس کردیم و طبیعی است در جایی که هم منابع محدود و هم استعداد محدود است، مشکل پیش بیاید. باید واقع‌بین باشیم نسبت به خودمان که به نظرم خیلی مهم است.»

وی در پایان تاکید کرد: «به‌هرحال از یک کشور ۸۰ میلیونی نمی‌شود مثل یک کشور یک میلیاردی انتظار داشت که رویش استارتاپی داشته باشد. به نظرم نادیده گرفتن این دو، تعادل را به هم زده و ما را از یک نهادی که به‌شدت به آن نیاز داریم، محروم کرده است.»

اکبر هاشمی در ادامه بحث، از محسن سیدین که تریگ آپ را مدیریت می‌کرد، پرسید: «آقای سیدین، شما تریگ آپ را دارید که هنوز فعال است، شما این عدم موفقیت را در مجموعه خودتان درک کردید؟ یا چه چیزی باعث شد که شما به فعالیت خود ادامه دهید؟»

محسن سیدین در پاسخ گفت: «کل زنجیره عرایض من در این پنل بر یک فرض استوار خواهد بود که هر نهادی، به خصوص نهادهای اقتصادی، حتماً شکست خواهند خورد، اگر (feasible) کنش‌پذیر نباشند؛ یعنی شتاب‌دهنده‌ها، استارتاپ‌ها و شرکت‌های بزرگ شکست خواهند خورد، به خاطر feasible نبودن. حالا دلایل دیگری ممکن است وجود داشته باشد، حتی حکومت‌ها هم شکست خواهند خورد اگر feasible نباشند.»

وی افزود: «اگر ارزش پیشنهادی که به مردم به عنوان ذی‌نفعان مشتریان خودشان ارائه می‌دهند، برای مردم نیارزد و feasible نباشند، شکست خواهند خورد. این فرضی است که بر هر نهاد اقتصادی حاکم است.»

سیدین با اشاره به عنوان پنل، گفت: «عنوان پنل درباره دلایل ناکارآمدی شتاب‌دهنده‌ها بود. من احساس می‌کنم یک مقدار باید دقیق شود. الان ما شتاب‌دهنده ناکارآمد داریم، به‌هرحال شتاب‌دهنده نسبتاً کارآمد یا خوب هم داریم. وقتی داریم راجع به دلایل صحبت می‌کنیم، از نشانه‌ها صحبت می‌کنیم، بهتر است بگوییم علل ناکامی شتاب‌دهنده‌ها یا اینکه شتاب‌دهنده‌ها چرا ناکام می‌شوند.»

وی با ذکر مثالی در این خصوص، گفت: «حتماً دوستان فرق دلیل و علت را می‌دانند، وقتی ما دودی از دور می‌بینیم می‌گوییم این دود دلیل آتش است، منتها خود آتش علت دود است، دود علت آتش نیست. شکست شتاب‌دهنده‌ها یا ناکارآمدی‌شان عللی دارد که باید به آن‌ها پرداخت، ولی با توجه به آن چیزی که از عنوان پنل برمی‌آید، من در طلیعه این حرکت، شکست خوردن و ناکامی شتاب‌دهنده‌ها را در آینده نمی‌بینم، بالا و پایین خواهد داشت که اشاره می‌کنم خدمت‌تان.»

سیدین در ادامه به تعریف شتاب‌دهی پرداخت و گفت: «وقتی راجع به شتاب‌دهی صحبت می‌کنم، راجع به این ارزش پیشنهادی، به‌عنوان راه‌اندازی درست یک کسب‌وکار درست با شتاب دادن به فرآیند تکاملی و تحولش صحبت می‌کنم. این فرآیندی است که قاعدتاً هر کسب‌وکاری لازم دارد تا در زمان کوتاهی معلوم شود چند مرد حلاج است و در آخر یک بیزینس از آن در می‌آید یا نه.»

وی در پایان تاکید کرد: «باید مسیر را طوری پیش ببریم که شتاب‌دهنده‌ها را به عنوان یک نهاد اقتصادی feasible کنیم، شتاب‌دهی لازم است، چون نوآوری باید درست شکل بگیرد و مشتری نوآوری باید در این مسیری که الان تعداد زیادی شتاب‌دهنده در آن حضور دارد، جواب بگیرد؛ اما طبیعتاً به نظر می‌آید تعداد زیادی از آن‌ها حذف خواهند شد و آن‌هایی باقی خواهند ماند که نسبت به این شرایط خودشان را تغییر دهند. این تحول، مکانیسمی دارد که ما و دوستان داریم از طریق تجربه و مطالعه به نتایج خوبی می‌رسیم که مسیر شتاب‌دهی‌های‌مان را تغییر بدهیم و به این سمت ببریم.»

اکبر هاشمی در ادامه بحث، از علی فیاض‌بخش پرسید: «علی، رضا اشاره کرد که آن‌قدر این کار گسترده شد که تأمین منابع مالی نتوانست آن‌طور که باید اتفاق بیفتد، آیا دولت‌ها در بیزینس مدل‌های دیگر دنیا در موفقیت شتاب‌دهنده‌ها نقش دارند؟»

علی فیاض‌بخش در پاسخ گفت: «اشاره‌ای بکنیم به صحبت‌های آقای سلطانی. آقای سلطانی خیلی محکم مشارکت دولت‌ها را رد کردند. من با ایشان از این زاویه موافق نیستم. اگر ما می‌توانیم از منابع مالی دیگران استفاده بکنیم، عین آن کاری که آقای سلطانی توصیه می‌کرد مبنی بر اینکه این منابع بانکی را بگیرید به‌عنوان وام و در چرخه اقتصادی‌تان استفاده کنید، این هم با آن فرقی نمی‌کند، ولی مسیر درستی را باید انتخاب کنیم. یکی از مدل‌هایی که ما در سرآوا در سال ۹۶ مطالعه کردیم و در سال ۹۷ هم در جلسه‌ای با آقای جهرمی عرض کردم، همین موضوع مچ فاند (Match Fund) است.»

وی افزود: «در مدل‌های موفق مچ فاند، مثل کره جنوبی و سنگاپور، عملاً دولت به‌مثابه یک پسیو اینوستور یا سرمایه‌گذار غیرفعال عمل می‌کند؛ یعنی یک سرمایه‌گذار پیشرو را که در آن حوزه خاص تخصص دارد، انتخاب می‌کند و منابعش را در اختیارش قرار می‌دهد و او به نیابت از دولت سرمایه‌گذاری می‌کند.»

فیاض‌بخش در خصوص سازوکار این مدل گفت: «فقط برای اینکه حاکمیت این اطمینان را پیدا کند که منابع به شکل کارآمدی استفاده می‌شود، باید این سرمایه‌گذاری در قالب مچینگ اتفاق بیفتد؛ یعنی سرمایه‌گذار بخش خصوصی یا لید اینوستور، منابعی را سرمایه‌گذاری کند. مثلاً در مدل کره جنوبی ۱ به ۹ و در مدل سنگاپور ۱ به ۶ است، آقای وحدت فرمودند سقف آن ۱ به ۴ است. از آن زاویه خیلی مسئله خاصی ندارد، البته ۲۵ درصد عدد بسیار ناچیزی است و تقریباً همه آن را بخش خصوصی آورده و نیازی به دولت ندارد. می‌خواهم این را بگویم که دولت این اطمینان را پیدا می‌کند که منابع خود سرمایه‌گذار پیشرو هم در آن سرمایه‌گذاری صرف می‌شود، اما نکته‌ای که وجود دارد این است که دولت نباید مستقیماً سرمایه‌گذاری کند.»

اکبر هاشمی در ادامه بحث، از مهدی محمدی که دبیر ستاد اقتصاد دیجیتال معاونت علمی ریاست جمهوری بود، پرسید: «آقای محمدی، می‌خواهم بدانم رویکرد معاونت علمی ریاست جمهوری در این حوزه چیست؟ شاید منابع مالی شتاب‌دهنده‌ها و بخش خصوصی برای یک یا دو سال اول کافی بود، ولی به نظر می‌آید در ادامه، دولت باید به نوعی وارد مشارکت‌هایی با بخش خصوصی می‌شد، آیا این اتفاق افتاده است و اگر نه، چرا؟»

مهدی محمدی در پاسخ گفت: «به زعم من اکوسیستم استارتاپی یک سرطان خوش‌خیم برای بیزینس‌های سنتی است؛ یعنی مثل یک غده‌ای با سرعت گسترش پیدا می‌کند و عملاً یک فضای جدیدی را در کسب‌وکار توسعه می‌دهد و اگر بتوانیم آن را به‌خوبی هدایت کنیم، یک تحول اجتماعی-فنی را با خودش می‌آورد. من می‌خواهم بگویم چرا ما می‌گوییم اکوسیستم الان دچار یک مکانیسم خودتکراری و به قول شما شکست در استارتاپ‌ها و شکست در شتاب‌دهنده‌ها و حتی شاید وی‌سی‌ها شده است.»

وی در ادامه به تحلیل ساختار اکوسیستم استارتاپی ایران پرداخت و گفت: «ما حدود ۵۶۰ استارتاپ را به صورت رندوم تحلیل کردیم و شبکه تعامل مالی آن‌ها را درآوردیم. چه از طریق تعامل با شتاب‌دهنده و چه وی‌سی. یک شبکه هم‌بند بزرگ است که شامل مجموعه سرآوا و مجموعه‌های اطرافش، به علاوه مجموعه رهنما و شریف است. وقتی این شبکه را تحلیل می‌کنیم، می‌بینیم عمده استارتاپ‌های موفق هم در همین شبکه هم‌بند شکل گرفته‌اند.»

محمدی با اشاره به اهمیت شبکه ارتباطی قوی در موفقیت استارتاپ‌ها، گفت: «این همان بحثی بود که دوستمان تحت عنوان نتورک افکت از آن نام برد که ما از آن به innovation management یا innovation system یاد می‌کنیم، تحت عنوان مکانیسم سرریز دانشی در یک شبکه‌ای که هم‌بندی آن زیاد است، یا شبکه‌ای که امکان انتشار دانش در آن فراهم می‌شود.»

وی افزود: «این اقتصاد مقیاس فراهم می‌کند و باعث می‌شود سرمایه‌ها انباشت شوند و به همان نسبت انباشت سرمایه‌ها، باعث انباشت دانش و موفقیت بیشتر آن شبکه می‌شود. حالا ما تقریباً ۳۲ شبکه دیگر داریم که هیچ ربطی به این شبکه اصلی ندارند؛ یعنی رسماً مکانیسم‌های انتشار دانش در اکوسیستم ایران به‌شدت گسسته‌اند، غیر از شبکه هم‌بند وسط، بقیه شبکه‌ها فعال نیستند. حالا این شبکه هم‌بند و بهتر است بگویم کل اکوسیستم مکانیسم سرمایه‌گذاری‌اش کجا بوده؟»

محمدی در ادامه به حوزه‌های سرمایه‌گذاری در اکوسیستم استارتاپی ایران اشاره کرد و گفت: «بررسی ما نشان می‌دهد تقریباً ۷۰ درصد سرمایه‌گذاری‌ها روی سه حوزه بوده است: حوزه ایکامرس، enterprise tech و news and media. به همان نسبت هم تعداد استارتاپ‌های‌مان در آن حوزه‌ها بیشتر بود. یعنی، عملاً مجموعه زیادی از استارتاپ‌ها یک مسیر تکاملی را طی کردند که به زعم من، یک مسیر تکاملی طبیعی بوده است که می‌خواهم اصطلاح داروینی‌اش را به کار ببرم. وقتی یک سیستم یا اکوسیستم تکامل پیدا می‌کند، گونه‌هایی شکل می‌گیرند که امکان تطبیق بهتر با طبیعت پیرامون‌شان را دارند و اصطلاحاً می‌گوییم مکانیسم انتخاب طبیعی برای‌شان اتفاق می‌افتد.»

وی افزود: «بقیه گونه‌ها وقتی می‌بینند آن گونه برنده است، از آن تقلید می‌کنند، چراکه فکر می‌کنند برای پایداری باید آن مسیر را ادامه بدهند. این اتفاق در اکوسیستم ایران افتاده است. گونه‌های برنده‌ای در نسل اول و تا حدودی نسل دوم شکل گرفتند و بقیه الان دارند تقلید می‌کنند و به دنبال این هستند که در یک مسیر تکاملی خودشان را شبیه دیجی‌کالا یا اسنپ و بیزینس مدل‌های موفق یا کسب‌وکارهای موفق بکنند.»

محمدی با اشاره به تبعات این تقلید، گفت: «اتفاقی که در این مسیر تکامل افتاده این است که بقیه اجزای اکوسیستم، خودش را با آن تطبیق داده است. یعنی، شتاب‌دهنده‌های ما هم همان استارتاپ‌ها را ترغیب می‌کنند یا اصلاً بهتر است بگویم قابلیت‌های‌شان حول و حوش آن استارتاپ‌ها شکل گرفته است.»

وی در این خصوص توضیح داد: «اغلب بچه‌هایی که داخل شتاب‌دهنده‌های ما هستند، ایکامرس را خوب می‌فهمند، ولی اگر به آن‌ها بگویی بلاکچین یا ای‌آی، نمی‌دانند. روند سرمایه‌گذاری در استارتاپ‌های

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تازه ترین مقالات

درخبرنامه ما عضو بشوید...

برای دریافت جدیدترین مقالات، رویداد ها و نکات تخصصی در زمینه دیجیتال مارکتینگ، همین حالا عضو خبرنامه فایند مارکت بشوید.

پربازدیدترین مقالات