پنج پیام کلیدی که رهبران باید به درستی منتقل کنند
اگر به دنبال پاسخ این پرسش هستید که چرا بسیاری از سازمانها پس از گذشت مدتی دچار بینظمی و هرجومرج میشوند، به سخنانی توجه کنید که از زبان رهبران آنها جاری میشود. رهبران اغلب از ایدههای بزرگ، جامع و در عین حال مبهم برای آینده سازمان سخن میگویند. آنها غالباً تصور میکنند که دیدگاه افراد در مورد مفاهیمی همچون «چشمانداز»، «مسئولیتپذیری» و «نتایج» دقیقاً با دیدگاه آنها یکسان است. پیامد چنین رویکردی معمولاً رفتارهای ناهماهنگ و آشفتگی خواهد بود که میتواند هزینههای گزافی را به سازمان تحمیل کند. ارتباط مؤثر، حیاتیترین ابزار مدیریتی یک رهبر برای ایجاد انگیزه در اعضای سازمان جهت پذیرش مسئولیت و ساختن آیندهای بهتر است. پنج موضوع اساسی در عملکرد یک سازمان نقش تعیینکنندهای دارند: ساختار سازمانی و سلسلهمراتب، نتایج مالی، نگرش رهبر نسبت به شغلش، مدیریت زمان و در نهایت، فرهنگ سازمانی. تبیین، انتشار و مدیریت صحیح این موارد، فرصتی ارزشمند برای افزایش مسئولیتپذیری و بهبود چشمگیر عملکرد در اختیار رهبر قرار میدهد.
پیش از پرداختن به هر یک از این پنج موضوع، لازم است به برخی از ایرادات احتمالی اشاره کنیم. نخست آنکه، چه عاملی این پنج موضوع خاص را تا این حد مهم میسازد؟ چرا تعیین فرهنگ سازمانی از اولویت بالاتری نسبت به ارتباط با مشتریان برخوردار است؟ بدون شک، اصطلاحات دیگری نیز وجود دارند که برای برخی سازمانها اهمیت دارند، اما از دیدگاه ما، این پنج موضوع بهترین نقطه شروع و به خوبی نمایانگر چالشهایی هستند که رهبران هنگام تعامل با تیمهای خود با آنها مواجه میشوند. این موضوعات نه تنها نمونههای بارز خطرات ناشی از ارتباطات مبهم هستند، بلکه درک صحیح آنها، قویترین اهرمهای رهبری را شکل میدهد.
پیام اول: ساختار سازمانی و سلسلهمراتب
چارت سازمانی، به دلیل نمایش بصری قدرت و نفوذ افراد مختلف، حتی در باثباتترین شرایط سازمانی نیز، بستری مملو از احساسات است. اما هنگامی که ساختار سازمان دستخوش تغییر میشود، چارت سازمانی میتواند به موضوعی دلهرهآور تبدیل شود؛ به ویژه در سازمانهایی که به دلیل وجود فرهنگ سیاسی قوی، کارکنان ممکن است نگران از دست دادن مقام و جایگاه خود باشند.
اگر مدیرعاملی نتواند فرآیند سازماندهی مجدد را به درستی مدیریت کند، با در نظر گرفتن این واقعیت که برخی افراد شغل خود را از دست میدهند، برخی مدیران تغییر میکنند و نحوه انجام کارها برای کارکنان دگرگون میشود، احتمال بروز مشکلات جدی در کل سازمان وجود خواهد داشت.
پیام دوم: نتایج مالی
«نتایج مالی» یکی دیگر از مفاهیم قدرتمند در این حوزه است که در صورت عدم مدیریت صحیح، میتواند در بلندمدت سلامت سازمان را به خطر اندازد. هنگامی که یک مدیر اجرایی ارشد به کارکنان میگوید: “باید بر نتایج وعده داده شده تمرکز کنید”، سایر مدیران ارشد، اغلب به اشتباه اینگونه برداشت میکنند: “هر کاری که برای برآورده ساختن انتظارات سرمایهگذاران لازم است، انجام دهید.” رهبرانی که از رابطه بین رفتار کارکنان و نتایج غافل میشوند و از فرصتهای یادگیری بهره نمیبرند، فرصت ایجاد ارزشهای بلندمدت برای سازمان خود را از دست میدهند.
پیام سوم: نگرش رهبر نسبت به شغلش
مدیرعاملها در راستای ایفای نقش رهبری خود، مسئولیتهای گوناگونی را بر عهده میگیرند و وظایف متعددی را انجام میدهند. اما از آنجا که افراد زیادی در اطراف آنها به دنبال بازخورد و تأیید هستند، گاهی اوقات در این دام میافتند که تصور میکنند موظفند برای تمام پرسشها، پاسخی آماده داشته باشند (این موضوع به ویژه در مورد مدیرعاملهای کارآفرین که معمولاً بنیانگذار سازمان نیز هستند، صادق است؛ زیرا هویت آنها به شدت با سازمان گره خورده است). این نگرش “آقای عقل کل” به اشتباه، مدیرعامل را به داور نهایی تمام تعارضها، تصمیمات و دوراهیها تبدیل میکند. این امر میتواند منجر به انزوای مدیرعامل شده و در برخی زمینههایی که او فاقد اطلاعات کافی است، اطلاعات نادرستی ارائه دهد و نظرات ارزشمند دیگران نادیده گرفته شوند.
در مقابل، رهبران مؤثر میدانند که نقش آنها، تسهیل دریافت پاسخهای لازم از دیگران است. آنها برای دستیابی به این هدف، به طور شفاف و صریح به دنبال همکاری، به چالش کشیدن و مشارکت افرادی هستند که تحت نظارت آنها کار میکنند و از قدرت خود برای پیشبرد فرآیند تصمیمگیری استفاده میکنند، نه برای اعمال سلطه. هرچه این فرآیند مشارکتیتر و به دور از ملاحظات سیاسی انجام شود، رهبر کمتر احساس انزوا خواهد کرد و احتمال موفقیت راهبرد تجاری آنها افزایش خواهد یافت.
پیام چهارم: مدیریت زمان
هر مدیری با کمبود زمان مواجه است. برگزارکنندگان رویدادها، دورههای آموزشی مدیریت زمان و دستیاران مدیر، همواره این محدودیت را به ما یادآوری میکنند. مدیرانی که تمام تمرکزشان بر مهلت نهایی انجام کارها است، برای مقابله با این محدودیت، تلاش میکنند تا کارها را فشردهتر و سریعتر انجام دهند و ساعات محدود روز را تحت کنترل خود درآورند. هنگامی که مدیرعاملی این پیام را به کارکنان خود منتقل میکند که “زمان، رئیس ماست”، ذهنیت فهرست کارهایی که باید انجام شوند، به سادگی میتواند به اولویتبندی اهداف مهم منجر نشود.
مدیرعاملی میتواند مؤثرتر عمل کند که به کارکنان سازمان خود نشان دهد نباید به طور فشرده و به هر قیمتی از زمان استفاده کنند؛ بلکه باید به صورت راهبردی از آن بهره ببرند. این تمایزی ظریف اما مهم است.
رهبری که نگران محدودیت زمانی باشد و با هدف افزایش بهرهوری در بازه زمانی مشخص، فشار زیادی بر مدیران خود وارد کند، میتواند سازمان را دچار آشفتگی و ناکارآمدی سازد؛ اما رهبری که بگوید “وقت تنگ است، پس بهتر است کارهای کمتری را با کیفیت بالاتری انجام دهیم”، به مدیران اعتماد به نفس میدهد تا از این منبع گرانبها به بهترین نحو استفاده کنند. در این صورت، تمام افراد درگیر کار، وظایف لازم را در چارچوب زمانی مورد توافق انجام خواهند داد.
پیام پنجم: فرهنگ سازمانی
فرهنگ سازمانی چیست و چرا انتقال دقیق و شفاف آن از اهمیت بالایی برخوردار است؟ فرهنگ، با یک بخشنامه ایجاد نمیشود، بلکه از انتظاراتی که از آن وجود دارد، شکل میگیرد. فرهنگی که افراد را به عملکرد بالا تشویق کند، تنها زمانی شکل میگیرد که افراد شایسته را استخدام کنید و از آنها بخواهید رفتاری مطابق با ارزشهای سازمان داشته باشند و به گونهای عمل کنند که سازمان بتواند در بازار رقابتی پیروز شود.
در سازمانهای دارای فرهنگ سالم، کارکنان در ابهام به سر نمیبرند، بلکه احساس میکنند بخشی از یک آینده هیجانانگیزند. آنها با انگیزه و اشتیاق به کار مشغول میشوند که این امر ناشی از رهبری شفاف و روشهای کاری است که برای همه به وضوح قابل درک است. تمام افراد سازمان میدانند که چگونه در شکلدهی به آینده سازمان سهیم باشند. رهبران با درک تأثیر ارتباطات شفاف و مستقیم و درخواست بازخورد از سایر اعضای تیم، به جای سوء استفاده، قدرت خود را در جهت مدیریت صحیح به کار میگیرند.
در نهایت، قدرت ارتباطات شفاف، ابزاری برای اعمال نفوذ مؤثر است. مدیرعاملی که با دقت و صراحت با ده نیروی کاری مستقیم خود ارتباط برقرار میکند و هر یک از این ده نفر نیز با همین دقت با چهل کارمند مستعد دیگر در ارتباط هستند، تعهد و انرژی سازمان را در راستای یک چشمانداز مشترک واضح از اهداف، اولویتها و فرصتهای واقعی سازمان تنظیم میکند. این امر منجر به صرفهجویی در وقت، پول و منابع سازمان شده و بستری را برای وقوع دستاوردهای چشمگیر فراهم میسازد.