ارزشگذاری استارتاپهای فینتک: چگونه انجام میشود؟
فینتک، در دنیای امروز، به عنوان یکی از فناوریهای بسیار اثرگذار شناخته میشود، چرا که این فناوری تغییرات عمدهای در زندگی روزمره افراد ایجاد کرده است. امروزه، مردم جهان را از دریچه فناوریهای نوین به گونهای متفاوت میبینند و کارآفرینان نیز تمایل زیادی به سرمایهگذاری در این حوزه دارند. در میان این فناوریهای نوظهور، فینتک به دلیل ارتباط مستقیم با مسائل مالی، بیش از سایر صنایع، برنامههای زندگی ما را تحت تأثیر قرار داده است. در این مقاله، قصد داریم با دنیای فینتک و چگونگی ارزشگذاری شرکتهای فینتک آشنا شویم.
شرکتهای فینتک، در تعریف ساده، شرکتهایی هستند که در بخش خدمات مالی فعالیت میکنند و از قدرت فناوری برای سادهسازی، اتوماسیون و بهبود ارائه خدمات مالی به مشتریان بهره میبرند. با این حال، حوزه فعالیت شرکتهای فینتک محدود به یک بخش کوچک نیست. نمیتوان به سادگی از استارتاپهای فینتک صحبت کرد و آنها را صرفاً شرکتهایی در بخش مالی دانست. این شرکتها میتوانند فعالیتهای گستردهای را انجام دهند. برای مثال، ارائه خدمات، بخش عمدهای از فعالیتهای فینتک را به خود اختصاص میدهد. استارتاپهای فینتک به زیربخشهای متنوعی از جمله پرداخت، مدیریت سرمایهگذاری، جمعآوری وام، بیمه، حوالههای بینالمللی و موارد مشابه تقسیم میشوند. پیشتر اشاره کردیم که فینتک به دلیل تحولاتی که در زندگی مردم ایجاد کرده، یکی از محبوبترین واژهها در دنیای امروز است. اما جذابیت فینتک تنها محدود به مردم نیست؛ شرکتها نیز علاقه زیادی به ارائه خدمات فینتک دارند. با نگاهی به تعداد شرکتهایی که در سالهای 2019 و 2020 تأسیس شدهاند، به خوبی میتوان دریافت که بنیانگذاران استارتاپی اشتیاق فراوانی برای ورود به این حوزه دارند. بررسیهای انجامشده در خصوص میزان فعالیت استارتاپهای فینتک نشان داده است که ایالات متحده فعالترین کشور در این حوزه است. پس از آمریکا، هند و انگلستان نیز سهم قابل توجهی در توسعه فینتک داشتهاند.
با توجه به اهمیت بالای فینتک و امور مالی، پرسشی که مطرح میشود این است که استارتاپهای فینتک چگونه ارزشگذاری میشوند؟ استارتاپهای فینتک دارای زیرشاخههای متنوعی هستند و ارزشگذاری بر اساس این زیرشاخهها رویکردی منطقی به نظر نمیرسد. اما واقعاً چه عواملی باعث میشوند که این استارتاپها در مدت کوتاهی به ارزشگذاری بالایی دست پیدا کنند؟ آیا ارزشگذاری شرکتهای فینتک مبتنی بر واقعیت است یا صرفاً بر تخیل استوار است؟
برای پاسخ به این پرسشها، باید برخی از مدلهای سنتی ارزشگذاری را که معمولاً هنگام ارزیابی شرکتها مورد استفاده قرار میگیرند، بررسی کنیم.
جریان نقدی تنزیلشده (DCF): این مدل سنتی، جریانهای نقدی آتی را با استفاده از میانگین هزینه سرمایه تنزیل میکند تا به ارزش فعلی سهام برسد.
چندین برابر درآمد یا ارزش دفتری: در این مدلها، ارزش شرکت با استفاده از چندین برابر درآمد یا ارزش دفتری محاسبه میشود.
هزینه جایگزینی: اگر یک کسبوکار دارای داراییهایی باشد که جایگزینی آنها دشوار یا زمانبر و پرهزینه باشد، میتوان از ارزش جایگزینی داراییهای اصلی به عنوان معیاری برای ارزشگذاری شرکت استفاده کرد.
نسبت قیمت به درآمد (PE) قابل مقایسه: محاسبه چندین برابر درآمد آتی هر سهم (EPS) یکی دیگر از روشهای رایج برای ارزشگذاری شرکتها است.
ارزش استراتژیک/رقابتی: گاهی اوقات، یک شرکت ممکن است رقیبی را پیشنهاد دهد که به طور بالقوه میتواند تهدیدی برای بقای آن باشد (مانند تصاحب واتساپ توسط فیسبوک) و مدل کسبوکار آن را به خطر بیندازد.
با بررسی این مدلهای ارزشگذاری، میتوان به درک بهتری از چگونگی ارزشگذاری شرکتهای فینتک دست یافت. با این حال، هنگام بررسی محصول فعلی استارتاپهای فینتک، متوجه میشویم که به دلیل جریانهای نقدی کاملاً غیرقابل پیشبینی یا حتی منفی، تغییر سریع مدلهای تجاری و اغلب ناچیز بودن داراییهای فیزیکی، استفاده از تمامی این اصول دشوار است. به همین دلیل، در ادامه، بحث خود را به طور خاص بر روی ارزشگذاری شرکتهای فینتک متمرکز میکنیم.
ارزشگذاری شرکتهای بخش مالی: رویکردهای سنتی
برای بررسی دقیقتر موضوع، به سراغ ارزشگذاری شرکتهای بخش مالی میرویم. صنعت مالی را میتوان به طور کلی به بخشهای مختلفی مانند بانکها، صندوقهای سرمایهگذاری مشترک، شرکتهای بیمه و شرکتهای مدیریت ثروت تقسیم کرد. هر یک از این بخشها دارای ویژگیهای خاص خود هستند که در ادامه به آنها خواهیم پرداخت.
بانکها:
بانکهای مدرن جهانی معمولاً ترکیبی از بانکداری تجاری، بانکداری سرمایهگذاری، مدیریت ثروت و خدمات مشاورهای هستند. با تمرکز بر “بانک سنتی”، یک بانک تجاری معمولی را میتوان با پارامترهایی مانند حاشیه سود خالص، بازده داراییها و EPS قابل مقایسه ارزیابی کرد. دو پارامتر اول میزان کارایی بانک و میزان استفاده کارآمد از سرمایه را اندازهگیری میکنند، در حالی که پارامتر سوم با در نظر گرفتن ساختار سرمایه و رشد مورد انتظار سود، بازدههایی را اندازهگیری میکند که به سهامداران تعلق دارند. این رویکردها در درجه اول مدل تجاری یک بانک را در نظر میگیرند که اساساً بر افزایش نرخ سپرده و وام، همچنین مدیریت پیشفرض و حفظ ساختار سرمایه کارآمد استوار است.
صندوق سرمایهگذاری مشترک:
شرکتهای مدیریت دارایی (AMC) معمولاً به عنوان درصدی از دارایی تحت مدیریت (AUM) ارزیابی میشوند، که توانایی AMC در تولید جریان نقدی را بر اساس کل وجوهی که تحت مدیریت خود دارد، اندازهگیری میکند. این ارزیابی میتواند بر اساس تقسیم دارایی اساسی سهام در برابر درآمد ثابت، ساختار هزینه و مواردی از این دست متفاوت باشد.
شرکتهای بیمه:
یک شرکت بیمه معمولاً با پارامترهای رایج مانند بازده سهام ارزیابی میشود. یک معیار مناسب برای شرکتهای با ارزش در بازارهای عمومی، نسبت قیمت به ارزش دفتری است که نشاندهنده ارزیابی نسبی شرکتها در بازارها خواهد بود. به طور خاص، برخی از عوامل مرتبط برای ارزشگذاری شرکتهای بیمه مربوط به رشد حق بیمه در بازار و درآمد سرمایهگذاری میشود.
شرکتهای مدیریت ثروت:
به نظر میرسد شرکتهای مدیریت ثروت (WM) شبیه شرکتهای مدیریت دارایی (AMC) هستند و ارزیابی آنها با نرخهای دارایی تحت مدیریت (AUM)، درآمد و هزینهها در ارتباط است. با این حال، مدلهای کسبوکار آنها با وجوه خالص متقابل متفاوت است. به همین دلیل، ارزیابی یک شرکت مدیریت ثروت دقیقتر و پیچیدهتر است.
نحوه ارزشگذاری استارتاپهای فینتک به درک مؤلفههای ارزیابی مربوط میشود. هنگامی که به ارزیابی استارتاپهای فینتک میپردازیم، باید تفاوتهای کلیدی بین مشاغل معمولی و مشاغل اولیه را در نظر بگیریم. همچنین ماهیت مشکلی که استارتاپ فینتک آن را حل میکند (چیزی که قبلاً صرفاً به دلیل پیشرفتهای فناوری امکانپذیر نبود)، توانایی مقیاس سریع در جغرافیای وسیع، بدون نیاز به ایجاد حضور فیزیکی و زیرساختها و همچنین هزینههای کمتر، معیارهای ارزشگذاری استارتاپهای فینتک هستند.
مهمترین متغیر در ارزشگذاری استارتاپهای فینتک، توانایی حل مشکلات است. اینکه شرکتی که راهاندازی کردهایم چه باری را از روی دوش مردم یا بانکهای سنتی برمیدارد، اهمیت زیادی دارد. مقیاسپذیری در جغرافیای گسترده نیز نشان میدهد که استارتاپ فینتک شما ارزشمند است یا نه. با نوآوریهای فینتک، بازار این صنعت روز به روز گستردهتر میشود. فناوری به کمک استارتاپهای فینتک آمده و ارزیابی شرکتهای فینتک سادهتر میشود. استارتاپهای فینتک امکان پرداخت P2P کمارزش را دارند که به نوبه خود باعث افزایش تعادل در مقایسه با حسابهای بانکی سنتی میشود. به عنوان یک نمونه واقعی در دنیای فینتک، میتوانیم از راهاندازی کیف پول نام ببریم که به مردم کمک میکند مبالغ مختلفی را پرداخت کنند. کیف پولی مانند Paytm با استفاده از معاملات P2P امکان پرداخت مبالغ کم را فراهم میکند و شما میتوانید بدهیهای کوچک خود را به دوستانتان بپردازید یا قبضهایتان را پرداخت کنید.
هزینههای پایین عملیاتی را میتوان یکی دیگر از معیارهای ارزشگذاری استارتاپهای فینتک دانست. در راستای زیرساختها و نیروی انسانی کمتر، شرکتهای فینتک هزینههای حاشیهای بسیار پایینی دارند زیرا مدلهای کسبوکار به جای اینکه دارای هزینه متغیر بالایی باشند، از فناوری بهرهمند هستند.
استارتاپهای فینتک مدلهای درآمدی متنوعی دارند و اگر استارتاپی بتواند بهترین مدل درآمدی را تنظیم کند، موفقیتش در این زمینه تضمینی است. فینتکها روی مدلهای درآمدی کار میکنند که قدرت فعالیت تعداد زیادی مشتری و تراکنش را در شبکه دارند. فرصتهای فروش در استارتاپهای فینتک ویژگی دیگری است که باید به آن پرداخته شود. استارتاپهایی که توانایی فروش و تبادل با مشتری را داشته باشند، موفقترند.
استارتاپهای فینتک نقش تعیینکنندهای در تغییر سبک زندگی مردم داشتهاند و همین امر موجب میشود توجه به آنها نیز بیشتر شود. راههای زیادی برای ارزشگذاری و ارزیابی این استارتاپها وجود دارد که در اینجا به برخی از آنها اشاره کردیم.