درس‌هایی از شکست: روایت‌های عبرت‌آموز از ورشکستگی استارتاپ‌های داخلی و خارجی

درس‌هایی از شکست: روایت‌های عبرت‌آموز از ورشکستگی استارتاپ‌های داخلی و خارجی

آنچه در این مقاله خواهید خواند...

پشت پرده شکست استارتاپ‌ها: تجربیات تلخ و شیرینی که باید بدانید

اکوسیستم‌های استارتاپی در سراسر دنیا، مملو از روایت‌های گوناگونی هستند که هم از شکست استارتاپ‌ها و هم از موفقیت آن‌ها سخن می‌گویند. مجموعه‌ی داستان‌های شکست استارتاپ‌ها، برای کارآفرینان و فعالان حوزه‌های مختلف در این اکوسیستم، حاوی درس‌های ارزشمندی است که با آموختن آن‌ها، می‌توان از تکرار اشتباهات اجتناب کرده و مسیر رشد را هموارتر پیمود. در واقع، می‌توان ادعا کرد که از داستان‌های شکست استارتاپ‌ها، به مراتب بیشتر از استارتاپ‌های موفق و دستاوردهای بزرگ آن‌ها، می‌توان نکات کلیدی و آموزنده‌ای را فرا گرفت.

علل شکل‌گیری داستان‌های شکست استارتاپ‌ها

در مطلبی دیگر، شنبه مگ به تفصیل به بررسی دلایل شکست استارتاپ‌ها پرداخته است. این عنوان، بر نقش انکارناپذیر و کلیدی استارتاپ‌ها در پیشرفت اقتصادی و ارائه خدمات نوین تاکید دارد. استارتاپ‌ها در مسیر شکل‌گیری، راه‌اندازی و حرکت به سمت رشد، با چالش‌های متعددی مواجه می‌شوند که متاسفانه، بسیاری از این چالش‌ها در نهایت منجر به شکست آن‌ها می‌گردند. این چالش‌ها شامل عدم شفافیت قوانین و مقررات، کمبود سرمایه، توجه بیش از حد به جذب سرمایه و غفلت از اصول اساسی کسب‌وکار، ضعف در بازاریابی و برندسازی، و مشکلات مالی گوناگون هستند. این نکته از اهمیت بالایی برخوردار است که ویژگی‌های خاص اکوسیستم نوآوری و ساختار اقتصادی و اجتماعی هر کشور، در تشدید این چالش‌ها نقش بسزایی ایفا می‌کنند.

استارتاپ‌های ایرانی نیز با مشکلات متعددی دست و پنجه نرم می‌کنند که از جمله آن‌ها می‌توان به ابهام در قوانین و مقررات حاکم بر فعالیت‌هایشان، کمبود سرمایه و منابع مالی، و ضعف در جذب و نگهداری منابع انسانی متخصص اشاره کرد. کمبود منابع مالی و دسترسی محدود به سرمایه‌گذاران داخلی و خارجی، محدودیت‌های اقتصادی اعمال شده بر کشور و فیلترینگ اینترنت، از جمله چالش‌های عمده‌ای هستند که بسیاری از استارتاپ‌های ایرانی را با مشکلات جدی روبه‌رو می‌سازند. همچنین، ضعف در مدیریت مالی، عدم توجه کافی به مقوله بازاریابی و برندسازی، و نبود منتورهای حرفه‌ای و باتجربه در این حوزه، از دیگر دلایل شکست استارتاپ‌ها در ایران به شمار می‌روند.

بررسی نمونه‌هایی از موفقیت‌های اولیه و شکست‌های نهایی استارتاپ‌های ایرانی، همچون کارپینو، فندق و لنزور، به خوبی نشان می‌دهد که مشکلات مدیریتی، کمبود سرمایه و منابع مالی، و محدودیت‌های خارجی و داخلی، چگونه می‌توانند به شکست این کسب‌وکارها منجر شوند. عدم شفافیت در ساختار مالکیت، مشکلات فنی و زیرساختی، و فشارهای اقتصادی ناشی از شرایط کلان کشور، از جمله عوامل دیگری هستند که به این شکست‌ها دامن می‌زنند. به طور کلی، موفقیت استارتاپ‌ها در ایران، نیازمند تعامل مؤثر با اکوسیستم‌های حمایتی، مدیریت مالی قوی و کارآمد، و توجه دقیق به نیازهای بازار و مشتریان است.

این عنوان، قصد دارد با تمرکز بر داستان شکست استارتاپ‌ها و ارائه روایت‌هایی از استارتاپ‌های شکست‌خورده در کشور، دلایل عمده‌ی این شکست‌ها را به تصویر بکشد. همچنین، در انتهای این مطلب، به دو نمونه از شکست استارتاپ‌های خارجی نیز پرداخته شده است.

داستان شکست استارتاپ فندق

نخستین داستان شکست استارتاپ‌ها، به پلتفرم فندق اختصاص دارد که یک پلتفرم ابری و نیز اولین سرویس PaaS ایرانی بود. سروش سرآبادانی و سورنا سرآبادانی در سال 1396 این پلتفرم را راه‌اندازی کرده و تلاش کردند تا سال 1402 این پروژه را ادامه دهند. فندق خدمات مفیدی را به استارتاپ‌ها و اپلیکیشن‌های نرم‌افزاری ارائه می‌داد. بر اساس این خدمات، این استارتاپ‌ها و اپلیکیشن‌ها برای فعال نگه داشتن سرویس‌های خود، دیگر متکی به داشتن دانش فنی پیشرفته نبودند و با اتکا به فندق، این دست از خدمات برای آن‌ها مهیا بود. اما همانطور که محدودیت‌های شدید اعمال شده بر اینترنت در کشور، بسیاری از کسب‌وکارها را با مشکلات جدی مواجه کرده و به قهقرا برد، فندق نیز در این وضعیت دچار بحران شد و داستان شکست استارتاپی آن رقم خورد. سال 1402 برای این استارتاپ، نقطه‌ی پایان بود. محدودیت‌های اینترنتی که در نتیجه‌ی آن‌ها، دسترسی به دیتاسنترهای خارجی عملاً غیرممکن شد، ضربه‌ای مهلک بود که در کنار نوسانات شدید نرخ ارز و تحریم‌های بین‌المللی، فندق را از پای درآورد. دیتاسنترهای داخلی نیز از کیفیت کافی برای ارائه‌ی خدمات فندق برخوردار نبودند. علاوه بر تمام این عوامل، مهاجرت گسترده‌ی نیروهای تیم فنی فندق، یکی از مهم‌ترین دلایل تعطیلی این استارتاپ بود.

داستان شکست استارتاپ پلازیو

پلازیو که فعالیت خود را از سال 1399 آغاز کرد، یک پلتفرم خرید و فروش آنلاین در منطقه‌ی منا (خاورمیانه و شمال آفریقا) بود. تولیدکنندگان ایرانی از طریق این پلتفرم می‌توانستند محصولات خود را در کشورهای منطقه‌ی منا به فروش برسانند و از این طریق، کسب درآمد کنند. مشتری‌ها نیز از طریق پلازیو می‌توانستند کالاهای مورد نیاز خود را از فروشندگان داخلی و خارجی خریداری کرده و درب منزل تحویل بگیرند.

عللی که منجر به شکست پلازیو شد، شامل همان عللی است که برای بسیاری دیگر از استارتاپ‌ها صدق می‌کند. قطع شدن اینترنت در پاییز سال 1401، منجر به قطع دسترسی کاربران به این وبسایت شده و در نتیجه، پلازیو با کاهش شدید درآمد مواجه شد. اما یکی از بزرگ‌ترین چالش‌ها برای پلازیو، عدم شفافیت قوانین گمرکی بود که تامین سفارشات به داخل و خارج از ایران را با مشکلات جدی روبه‌رو می‌کرد. همچنین، بار دیگر تحریم‌های مالی و روابط بین‌المللی سرد و پیچیده، نقش پررنگی را در شکل‌گیری داستان شکست استارتاپ دیگری ایفا کردند. تحریم‌های مالی و محدودیت‌های بین‌المللی، امکان ارائه‌ی خدمات پلازیو را روز به روز کمرنگ‌تر کرده و امکان دریافت سرمایه از سرمایه‌گذاران خارجی را از بین برد. سرمایه‌گذاران داخلی نیز تمایل چندانی به سرمایه‌گذاری در این استارتاپ نشان نمی‌دادند. مجموعه‌ی این عوامل، دست آخر پلازیو را در سال 1401 مجبور کرد که با شکست خود مواجه شود و برگی دیگر به داستان‌های شکست استارتاپ‌ها اضافه کند.

داستان شکست استارتاپ ایران‌فیلم

ایران‌فیلم را حمید تیموری راه‌اندازی کرده و از سال 1389 تا 1401 فعالیت کرد. این وبسایت، منبعی برای دسترسی و دانلود سریال‌ها و فیلم‌های خارجی بود. ایران‌فیلم برای کاربرانش، امکان دسترسی به بروزترین فیلم‌ها و سریال‌ها را با زبان اصلی و زیرنویس فارسی فراهم کرده بود. اما داستان شکست استارتاپ ایران‌فیلم، ساده‌تر از مابقی داستان‌های شکست استارتاپ‌ها رخ داد. دلیل این امر، بزرگ‌ترین چالش این وبسایت یعنی فیلترینگ بود. ایران‌فیلم در آذر 1398 فیلتر شد و قرار بر این شد که مراجع ذی‌صلاح، محتوای آن را بازبینی کرده و در صورت نیاز، سانسور کنند. اما ایران‌فیلم نپذیرفت که زیر بار سانسور محتوای وبسایت خود رود و در نتیجه، از طریق تغییر دامنه‌ی خود، به مقابله با فیلترینگ پرداخت. اما پس از این که ایران فیلم مجبور شد در دادگاه حاضر شود و برای ارائه‌ی محتوای وبسایت خود جوابگو باشد، فعالیت ایران‌فیلم در سال 1401 متوقف شد.

داستان شکست استارتاپ کوین نیک مارکت

کوین نیک مارکت، یک صرافی رمزارز بود که وحید والی و افشار جوکار در سال 1399 راه‌اندازی کردند. کاربران این صرافی می‌توانستند معاملات رمز ارز خود را بدون واسطه و با تعیین قیمت دلخواه در آن انجام دهند. اما مسئله‌ی رمز ارزها و دنیای معاملات آن‌ها در کشور، به تدریج بغرنج‌تر شد و ارگان‌های مختلف دولتی، با اعمال قوانین گوناگون، به این حوزه وارد شدند. صرافی کوین نیک مارکت، با توجه به قوانین ضد و نقیض و عدم شفافیت رویکردهای قانونی، تصمیم گرفت که فعالیت خود را متوقف کند تا کاربرانش متضرر نشوند. این صرافی، خود را در موقعیت‌های مختلف، مسئولیت‌پذیر، متعهد و وفادار به کاربرانش معرفی کرده‌است و بر همین اساس، به این دلیل که بیش از این نمی‌توانست در مقابل مشکلات مربوط به رویکردهای ضد و نقیض قانونی ایستادگی کند، از ادامه‌ی کار صرف‌نظر کرد. داستان شکست استارتاپ کوین نیک مارکت، به نظر می‌رسد بیانگر شکستی انتخاب‌شده باشد که طی آن، اعتبار صرافی و دارایی‌های مشتریان آن حفظ شود.

دسته‌ای از رویکردهای قانونی ضد و نقیض و عدم شفافیت برخورد قانون با این بازار نوظهور، شامل اعمال سقف واریزی درگاه‌ها یا تهدیدهایی ممتد به ممنوعیت کل این بازار بود. بنابراین مدیران این صرافی، پس از مواجه شدن با این مشکلات طی چندین سال، به این نتیجه رسیدند که مذاکره با قانون برای تسهیل رشد مسیر بازار رمزارزها جوابگو نبوده و امن‌ترین راه به نظر می‌رسد همان توقف کار باشد.

داستان شکست استارتاپ تله‌طب

احسان نوری در گفتگو با شنبه مگ گفت که ما شکست خوردیم چون هیجان‌زده بودیم. این استارتاپ در سال 1394 شروع به کار کرد. حوزه‌ی فعالیت آن، ارائه‌ی خدمات پزشکی و پایش سلامت از راه دور بود. اما به صورت اختصاصی، در حوزه‌ی پوست و زیبایی و نیز بارداری فعالیت می‌کرد. داستان شکست استارتاپ تله‌طب، می‌تواند از نمونه‌های مهم این سری از داستان‌ها باشد. دلیل این امر این است که این استارتاپ، در نتیجه‌ی رشدی چشمگیر، به انتهای راه رسید. معمولاً انتظار نمی‌رود که رشد بالا، باعث شکست استارتاپی شود. اما در مقوله‌ی تله‌طب، پس از این که در بهار و تابستان 1396 به رشد خوبی دست یافتند، نتوانستند خود را با آن میزان از رشد تطبیق دهند و همین امر، موجب شکست آن‌ها شد. یعنی در مقابل رشدی که با آن مواجه بودند، در حقیقت کم آوردند. احسان نوری در گفتگو با شنبه مگ می‌گوید که در مدیریت حجم درخواست‌ها ناموفق عمل کردند و صرفاً در حال توسعه‌ی محصولشان بودند و این باعث شد که تمرکز خود را از دست بدهند. او همچنین، به اهمیت داشتن منتوری مجرب اشاره می‌کند که از طریق او بتوان بعضی مسائل در کسب‌وکار را بهتر و جامع‌تر فهمید و از این طریق، از بروز مشکلات جلوگیری کرد. داستان شکست استارتاپ تله‌طب، می‌تواند تجربه‌های ارزشمندی را به نسل‌های بعدی کارآفرینان منتقل کند. تله‌طب، به جای توسعه‌ی بازار و رضایت مشتری، بر توسعه‌ی محصول و مدیریت مرکز تمرکز کرد و همین باعث شد که در مواجه شدن با حجم بالای درخواست‌ها، امکان تطبیق‌پذیری پایینی از خود نشان دهد و دست آخر، با شکست مواجه شود.

داستان شکست استارتاپ باهمتا

باهمتا، یکی از استارتاپ‌های حوزه‌ی فین‌تک بود و کاربران آن، از خدمات پرداخت و انتقال و دریافت پول بهره می‌بردند. این سرویس، همچنین خدمات دیگری از جمله صندوق جمع‌آوری دنگ و شارژ ساختمان و … ارائه می‌داد و نیز درگاه پرداختی برای فروشگاه‌های آنلاین بود. میلاد جهاندار، بهرنگ نوروزی‌نیا و علی حاجی‌زاده‌مقدم، در سال 1394 این استارتاپ را راه‌اندازی کردند. این استارتاپ، در مسیر خود، موفق شد که از شرکت رهنما، جذب سرمایه‌ی 500 میلیون تومانی داشته باشد و سپس، در سال 96، از شرکت سوئدی پامگرانت نیز 500 هزار یورو جذب سرمایه‌ی خارجی کرد. باهمتا، با وجود این که رشد قابل ملاحظه‌ای را تجربه کرد و طی سه سال اول فعالیت، 500 هزار تراکنش با ارزش بیش از 2 هزار میلیارد ریال از طریق باهمتا انجام شدند و این استارتاپ توانست بیش از 10 هزار کاربر را جذب کند، در نهایت با شکست مواجه شد. میلاد جهاندار، هم‌بنیانگذار باهمتا، در گفتگو با شنبه مگ، مشکلاتی را از قبیل فیلترینگ، مالیات‌های غیرشفاف، مشکلات جذب سرمایه‌ی دوباره از سرمایه‌گذار خارجی را تشریح کرد و آن‌ها را به عنوان موانع سر راه معرفی کرد. او با اشاره به عدم وجود قوانین شفاف و روشن مالی و مالیاتی در اکوسیستم، از چالش‌های استارتاپ باهمتا سخن گفت. یکی از مهم‌ترین چالش‌های باهمتا این بود که پس از جذب سرمایه‌ی 500 هزار یورویی از شرکت سوئدی پامگرانت، اداره‌ی مالیات، دریافت 30 درصد از این مبلغ را به عنوان مالیات درخواست کرد. جهاندار توضیح می‌دهد که دلیل چنین درخواستی از سوی اداره‌ی مالیات این بود که شرکت پامگرانت، این مبلغ را پیش از دریافت سهام از باهمتا واگذار کرد و همین باعث شد که اداره‌ی مالیات آن را درآمد اتفاقی قلمداد کرده و 30 درصد از آن را به عنوان مالیات طلب کند.

باهمتا، پس از مواجه شدن با چالش‌های متعددی که طی سال‌ها با آن‌ها دست و پنجه نرم کرد و به قول هم‌بنیانگذارش، با آن‌ها جنگید، سرانجام تصمیم به تعطیل کردن کسب‌وکارش گرفت. این استارتاپ، نقش خود را در صحنه‌ی اقتصادی ایران بی‌اثر برآورد کرد و نتوانست وضعیت موجود را با انتظارات و چشم‌انداز خود تطبیق دهد. نتیجه آن شد که در سال 1402، تصمیمی مبنی بر تعطیل کردن باهمتا اتخاذ و عملی شد.

داستان شکست استارتاپ کارپینو

کارپینو، اولین سرویس آنلاین ارائه‌دهنده‌ی خدمات حمل‌ونقل در کشور بود که مجوز رسمی دریافت کرد. کاربران این سرویس می‌توانستند درخواست تاکسی و یا ون بدهند و همچنین این سرویس، خدمات سازمانی، تشریفاتی و خدمات ویژه‌ی بانوان نیز ارائه می‌داد. بنیان‌گذار سرویس کارپینو، احسان جهانی بود که در سال 1395 این استارتاپ را راه‌اندازی کرد. اما داستان شکست استارتاپ کارپینو را، مشکلات و کاستی‌های مدیریتی عنوان کرده‌اند. این استارتاپ، طی فعالیت چند ساله‌ی خود، به دلیل عدم شفافیت در چشم‌انداز و اهداف خود، چندین بار مدیرعامل عوض کرد. اشتباهات مدیریتی در کارپینو، منجر به سلب اعتماد رانندگان این سرویس شده و پس از مدتی، بسیاری از آن‌ها به رقیبان کارپینو مانند اسنپ و تپسی پیوستند. مدیریت، بخش بسیار مهمی از راه‌اندازی و توسعه‌ی هر کسب‌وکاری است. کارپینو، در فضایی که رقیبانی مانند اسنپ و تپسی حضور داشتند، در نتیجه‌ی اشتباهات مدیریتی، به تدریج سهم خود را از بازار از دست داد و دست آخر نیز، فعالیت آن به عنوان سرویس تاکسی اینترنتی متوقف شد. این استارتاپ سپس، با تغییر نام به روناد، به حوزه‌ی لجستیک هوشمند وارد شد.

داستان شکست استارتاپ بامیلو

رامتین منزهیان، استارتاپ بامیلو را در سال 1392، به عنوان اولین پلتفرم خرده‌فروشی آنلاین تاسیس کرد. این پلتفرم، برای نگهداری کالاها، انبار نداشت و تنها برای پردازش کردن آن‌ها، کالاها را از فروشنده‌ها دریافت می‌کرد و برای خریداران ارسال می‌کرد. مطابق مدلی که این استارتاپ برای فروش کالاها به کار گرفته بود، تخفیفات بسیاری بر محصولات اعمال می‌شد. این استارتاپ، با برگزاری کمپین‌هایی در پلتفرم خود، علاوه بر تخفیفات، مزیت‌های دیگری را نیز برای خریداران ایجاد می‌کرد. مزیت‌هایی از جمله قابلیت پس دادن محصول خریداری‌شده، حتی تا سه ماه بعد از خریدن آن. اما داستان شکست استارتاپ بامیلو نیز، به مشکلات مدیریتی برمی‌گردد. به دلیل ضعف مدیریتی، فروشندگان در این پلتفرم، اجناسی را به فروش می‌گذاشتند که موجود نداشتند. این باعث شد که به تدریج، اعتماد مشتریان از این پلتفرم سلب شود و بسیاری از سفارشاتشان را لغو کنند. با کاهش نرخ رشد سفارشات بامیلو و سپس منفی شدن آن، این شرکت با مشکلات مالی جدی روبه‌رو شد و در مسیر قهقرایی داستان شکست استارتاپی خود قرار گرفت. پس از این جریان، هلدینگ مادر بامیلو، یعنی گروه اینترنتی ایران، تصمیم گرفت که از سرمایه‌گذاری در بامیلو دست بکشد. بعد از قطع شدن سرمایه‌گذاری در این استارتاپ، هلدینگ مادر آن، به این نتیجه رسید که آن را در اسنپ مارکت حل کند. بنابراین مشکلات اصلی‌ای که داستان شکست استارتاپی بامیلو را در سال 1397 رقم زدند، شامل ضعف‌های مدیریتی، مشکلات مالی جدی و هم‌نوع‌خواری در هلدینگ سرمایه‌گذار است.

بلاک‌باستر (Blockbuster)

یکی از نمونه‌های جالب توجه در میان استارتاپ‌ها، مربوط به شرکت بلاک‌باستر است. دیوید کوک، این شرکت را در سال 1985، با چشم‌انداز تامین آسان و جامع در انتخاب و اجاره‌ی فیلم‌ها در صنعت سرگرمی خانگی تاسیس کرد. این شرکت، با رشد محبوبیت سرگرمی‌های خانگی در دسترسی به فیلم و ویدئو، ایده‌ی بسیار موفقی را به کار گرفت. بلاک‌باستر، در دهه‌ی 1990، از طریق راه‌اندازی زنجیره‌ی مغازه‌ها با دسترسی آسان و قابلیت انتخاب گسترده در میان درصد بسیار بالایی از فیلم‌ها در سراسر ایالات متحده، توفیق چشم‌گیری یافت. اما با ظهور فناوری‌های جدید و نیز رقبای جدید در صنعت سرگرمی خانگی، این موفقیت در مسیر قهقرایی قرار گرفت. ظهور DVDها و پس از آن، ظهور شرکت‌های ارائه‌دهنده‌ی خدمات اجاره‌ی آنلاین فیلم‌ها مانند نتفلیکس (Netflix)، تهدیدی جدی بر سر راه بلاک‌باستر بود. پس از آن نیز، با پدیدار شدن قابلیت ارائه‌ی فیلم و سریال و موسیقی و… از طریق اینترنت، ضربه‌ی نهایی بر شرکت بلاک‌باستر وارد شد.

نکته‌ی جالب توجه در شکست این استارتاپ که در ابتدا رشد بسیار خوبی را تجربه کرد، این است که بلاک‌باستر نتوانست خود را با ظهور صحنه‌ی جدید بازار و همچنین فناوری‌های جدید وفق دهد. این شرکت، واکنش بسیار کندی به رشد DVDها نشان داد و تمایلی به سرمایه‌گذاری در ارائه‌ی فیلم و… از طریق اینترنت نشان نداد. بلاک‌باستر، با چسبیدن به مدل بیزینس جریان کسب و کارش از طریق مغازه‌ها، نابودی خود را رقم زد. این شرکت، به تدریج مشتری‌های خود را از دست داد و روز به روز در صحنه‌ی بازار عقب‌نشینی کرد و سرانجام، در سال 2010 اعلام ورشکستگی کرد.

داستان بلاک‌باستر، نمونه‌ای چشم‌گیر است در نشان دادن اهمیت توجه کردن به صحنه‌ی بازار و ترجیح‌ها و انتخاب‌های مشتریان و نیز توانایی سازگار شدن با وضعیت‌های جدید و نیز فناوری‌های جدید و نوآوری‌های خلاقانه و واکنش به موقع نشان دادن به تغییرات.

داستان شکست گلیچ (Glitch) و تغییر مسیر آن

در سال 2009، استوارت باترفیلد و تیمش که یک شرکت بازی‌سازی بودند، شروع به ساخت بازی‌ای به نام گلیچ (Glitch) کردند. گلیچ، یک بازی آنلاین چند نفره بود که در بازار به موفقیت دست نیافت و به پروژه‌ای شکست‌خورده بدل شد. بعد از شکست بازی، تیم گلیچ، توجه‌شان را به پتانسیل ابزار ارتباطی‌ای که در بازی طراحی کرده بودند جلب کردند و تصمیم گرفتند که مسیر کسب‌وکار خود را تغییر دهند و ابزار ارتباطی گلیچ را به عنوان یک محصول ارائه داده و وارد بازار کنند. بعد از قدم گذاشتن در مسیر جدیدی که در پیش گرفته بودند، این شرکت با چالش‌های متعددی روبه‌رو شد. آن‌ها گلیچ را این بار تحت عنوان اسلک معرفی کردند. پلتفرمی برای ارتباطات درونی شرکت‌ها که قابلیت‌های خوبی را دارا بود. قابلیت‌هایی از جمله دسترسی سریع و آسان به داده‌های مورد نیاز در بیزینس، دسته‌بندی داده‌ها و همچنین دسترسی به همکاران و مدیران و تمام اعضای تیمی که شرکتی را به پیش می‌رانند. اما در دوره‌ای که چنین ابزارهایی وجود داشتند و مایکروسافت و گوگل بازار رقابتی را تحت سلطه‌ی خود داشتند، معرفی کردن این ابزار جدید و قانع کردن شرکت‌ها برای به کار گرفتن این ابزار جدید، با شکست روبه‌رو شد.

پس از آن، شرکت در وضعیت مالی بسیار بغرنجی قرار گرفت. بخش زیادی از سرمایه‌ی اولیه، بدون رشد و درآمدی، مصرف شده بود و شرکت بیش از این نتوانست که جذب سرمایه کند و در نهایت مجبور شدند که از نیروی کار و هزینه‌های شرکت بکاهند تا امکان ادامه‌دادن داشته باشند. دست آخر، شرکت به عنوان آخرین چاره، به برنامه‌ی Y Combinator که شتاب‌دهنده‌ای است برای حمایت از استارتاپ‌ها، پیوست و از این طریق، حمایت کافی دریافت کرد و توانست تمرکز خود را بر بهتر کردن محصول و عرضه‌ی بهتر آن بگذارد.

پس از پشت سر گذاشتن شکست‌های متوالی، در سال 2014، اسلک، مدل رایگانی با قابلیت‌های محدود از محصول را به همراه ویدئویی آموزشی که شامل معرفی قابلیت‌های عالی این پلتفرم بود، عرضه کرد. این ویدئو وایرال شد و میلیون‌ها نفر از آن دیدن کردند و پس از آن، کاربران زیادی به این پلتفرم پیوستند. این عرضه‌ی موفقیت‌آمیز، به نقطه‌ی آغازی بدل شد برای رشد شرکت و دست یافتن به موفقیتی چشمگیر. در سال 2019، پس از عرضه‌ی عمومی سهام شرکت در بازار سهام نیویورک، اسلک به ارزشی بالغ بر 20 میلیارد دلار در روز اول مبادله دست یافت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تازه ترین مقالات

درخبرنامه ما عضو بشوید...

برای دریافت جدیدترین مقالات، رویداد ها و نکات تخصصی در زمینه دیجیتال مارکتینگ، همین حالا عضو خبرنامه فایند مارکت بشوید.

پربازدیدترین مقالات